تبليغاتX
2 نوشت
تولد

 

بيشتر مفاهيم متعارف برايت رنگ مي بازد . همهمه عجيب و غريب آدمها که گاهي خودت هم به آن گرفتار مي شوي ، برايت بي معني مي شود. کينه معنايي عتيق مي شود در خاطرات گنگ و مرده. لذت هدف مي شود ، نه آنگونه که ديگرانش ميشناسند بلکه در قالب مقدس مفهوم هستي. کلام لذتي وصف ناپذير مي شود و آرامش، جرياني است که در تو مکرر ميشود. به شعارها و مفاهيم  عاميانه که گوش مي دهي لبخندي گوشه لبان روحت مي نشيند، مثل وقتي که خاطره بازيهاي کودکي را به ياد مي آوري. توحيد،نبوت،معاد ...

 

انسان به دست آويز خوش است

به آهيخته دشنه اي در دست

يا به گشوده کتابي در فکر

يا به تصوير نويني از آنچه بود

شايد سفره بي مايه مغزش خالي نماند

 

بگذار انسان را آغاز کنم

بکذار انسان را آغاز کنیم

(چنین  است حدیث غشقهای نوشکفته )

 

 

<:آرش:> 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه هفتم آبان 1384 و ساعت 21:10 |
مطلب قبلی

تصویر جوانانی که لباس سپید و قرمز بر تن ، مشغول توزیع تبلیغات انتخاباتی هستند ، هیجان آور بود . انگار آدم را به یاد خاطره ای گنگ و دور می انداخت و شور و هیجانی که قبل از انتخابات دوم خرداد 76 میان توده مردم موج می زد . اما خوب که فکر می کردی می دیدی نه اینها همان جوانان هستند و نه تو همان جوان لبریز از شور سیاست با تفکرات اصلاح طلبانه و گاه رادیکال که کمتر تصوری از شعور سیاسی داشت. به مرور شور مبدل به شعور شد و یاد گرفتیم که حرفهای قشنگ همه چیز نیست . یاد گرفتیم هر حرفی را که می شنوی باید تحلیل کنی و ابزارهای عملی – اجرایی آن را بسنجی . ببینی تا چه حد می توان متوقعانه دست به دامان یک نفر شد ؟ تامل در گفته هایی با بنای قشنگ و محتوای پوچ را سرانجام آموختیم .

 

امسال اما ، ماهیت بیشتر کاندیداها برایمان روشن است . آنان که تا دیروز ژنده پوش بودند و ناگهان امروز پیشاپیش لباس شاهی بر تن کردند . آنانکه شعارهای خوش آب و رنگ تازه مطرح کردند ، و آنانکه وعده و وعیدهای دهان پر کن به مردم دادند. این میان حدود 2 ماه پیش بود که اولین تحلیل معین را بر جامعه امروز ایران در روزنامه شرق خواندم و تحسینش کردم . تفکراتش از نظر فرهنگی به خاتمی پهلو می زد و از نظر علمی مرا به یاد تحلیلهای عمیق حجاریان می انداخت . اما خیلی زود به خاطر آوردم که سخن گفتن کافی نیست و باید ماهیت درونی سخنها را در پس زمینه پایساختهای جامعه به نقد نشست ، تا آینده برایمان روشنتر شود .

 

پیش از هر چیز باید بگویم منکر حرکتی که تحت نام اصطلاحات بود نیستم . آزادیهای اجتماعی و آب باریکه آزادی بیان را که امروز داریم مدیون این جنبش هستیم . ما وامدار تمام کسانی هستیم که منادی فریاد فروخورده ملت ما شدند . با این همه می خواهم به تحلیل گفته های معین و اصولاً این جنبشی که تحت عنوان " اصلاحات گامی به پیش ً پای به عرصه وجود گذارده بپردازم . در این مقال سعی خواهم کرد هر آنچه از برنامه ها و اندیشه های معین که در روزنامه و اینترنت قابل دسترسی بوده است ، گرد آورم .

 

کند و کاو ما در برنامه های دکتر معین به صورت یک مناظره و بحث و گفتگو خواهد بود. کمی با هم حرف زدیم که اینجا شما خواهید خواند .

 

 

آرش : خوب ! اول از گفتگو با محمدرضا خاتمی شروع کنیم . من می خوام از اینجا شروع کنم که صرف نظر از اینکه معین و سخنگویش و یا معاونش ( خاتمی و کولایی ) چه ادعاهایی را مطرح کرده اند ، چه ابزارهایی برای به ثمر رساندن ادعاهایشان دارند .

 

سارا : حرف زدن درباره این ادعاها درست در زمانیکه دیگر مردم با حرفهای قشنگ و امیدوارکننده هیجان زده نمی شوند ، و به آنها عادت کرده اند می تونه ما رو به جایی برسونه ؟ 8 سال پیش حرف زدن درباره آزادی جوانها ، حقوق بشر و خیلی ادعاهای مشابه برای مردم خیلی تازه بود . اما الان مردم به این گونه حرفها عادت کرده اند .

 

آرش : به همین دلیله که می گم باید حرفها رو تحلیل کنیم . ببینیم کدوم دسته از حرفها رو میشه بهش اعتماد کرد که شاید ضمانت اجرایی داشته باشه . اصولاً دلم می خواد از دل این حرفا استراتژی این جنبش جدید رو پیدا کنیم .

 

سارا : از کجا می فهمی کدوم دسته از حرفهای معین ضمانت اجرایی داره و کدوم دسته از اونها ضمانت اجرایی نداره ؟ از کجا مطمئنی که این مثل 4 سال گذشته یه جور درجا زدن نمیشه !

 

آرش : اصلاً مطمئن نیستم ! واسه همین می خوام ببینیم چی گفتن ؟ آیا میشه حرفهاشون رو باور کرد . بذار از حرفهای محمدرضا خاتمی شروع کنیم . مثلاً اون میگه ً فکر می کنم در یک فضای استدلالی ، منطقی و شفاف حتماً موفق می شویم که بسیاری از برنامه های خودمان را پیش ببریم .ً

معین هم مدام از تعامل حرف می زنه . در حالیکه به نظر من چنین تعاملی با کسانیکه هیچ نوع منطقی رو نمی فهمن ممکن نیست .

 

سارا : من هم نظرم همینه . وقتی مجلس یا شورای نگهبان چنین تعاملی رو نمی شناسه ، چطور میشه برنامه ها رو  توی این فضای استدلالی منطقی پیش برد ؟

 

آرش : به نظر من تنها استراتژی که این جنبش جدید در این مورد داره انتقال تنش به مردمه . یعنی هر زمان با مجلس یا شورای نگهبان مشکل پیدا می کنن به سرعت تنش رو به مردم منتقل کنن . اونا الان به پشتیبانی مردم نیاز دارن . و بعداً هم همینطور . اگر رئیس جمهور و کابینه تحصن کردن مردم هم باید به اونها بپیوندند .

سارا : مردم چنین پشتیبانی نخواهند کرد . در تحصن نمایندگان مجلس هم نشان دادند که اهل پشتیانی و حضور همه جانبه نیستند . حتی مردم از زندانیان سیاسی که از خودشون بودن و این همه وقته تو زندان هستن پشتیانی نمی کنن . توی جریان دانشجویان 18 تیر هم پشتیانی مردمی ادامه پیدا نکرد .

 

آرش : موافقم . به نظر می رسه مردم ما عادت کردن به یه نفر رای بدن و بعد برن بشینن کنار گود و مدام داد بزنن ً لنگش کن ً . در عین حال تشکل و نهادهای مدنی هم مشاهده نمیشه . یعنی مردم در این مورد متشکل نیستن . وقتی تشکیلاتی وجود نداره نمیشه به حرکتهای مردمی امید بست . محمدرضا خاتمی در جای دیگری از صحبتهایش می گوید : ً قبول دارم که بخشی از این برنامه ها با مقاومت روبرو می شود ، آن راهکارهای  خاص خودش را دارد ً . ولی نمی گوید کدام  راهکارها ، به نظر تو منظورش از راهکار چیست ؟

 

سارا : من فکر می کنم راهکاری به غیر از حمایت مردمی و تعامل بین دولت و  مجلس وجود ندارد . تا زمانیکه دولت و مجلس با هم اختلاف نظر داشته باشند و شورای نگهبان وجود داشته باشد ، هیچ کدام از این راهکارها به نتیجه نمی رسد .

 

آرش : پس بنابراین نتیجه می گیریم که یکی از محورهای اصلی برنامه های معین که ً دموکراتیک کردن ساختار قدرت ً است به نتیجه نخواهد رسید . یکی دیگه از محورهای اصلی برنامه های معین ً حمایت همه جانبه از آزادی تاسیس نهادهای مدنی و رفع موانع فعالیت آنها ً است . نظرت در مورد این برنامه چیه ؟

 

سارا : تشکیل نهادهای مدنی در بستری میسر است که دولت و نهادهای قدرت انتقاد پذیر باشند . در شرایط فعلی که فرهنگ انتقاد در جامعه وجود نداره به نظر نمی رسه نهادهای مدنی و یا مثلاً NGO ها بتونن تشکیل بشن و حتی در صورت تشکیل نمی تونن زیاد دوام بیارن .

 

آرش : می دونی ! مسئله اینه که ما الان به چنین تشکلها و نهادهای مدنی قبل از انتخابات نیاز داریم. الان این نهادها حضور ندارن و چون حضور ندارن حتی بعد از تشکیل دولت هم قدرت تشکیل و یا ادامه فعالیت پیدا نخواهند کرد . یعنی به محض اینکه فعالیتشون از خط قرمزها تجاوز کنه جلوی فعالیتشون گرفته میشه . دولت هم در این مورد کاری نمی تونه بکنه . خوب !  بریم سراغ اصلاح قوانین تبعیض آمیز درباره زنان .

 

سارا : این چیزیه که ریشه در جامعه ما داره . در جامعه ما این تبعیض تبدیل به یک تفکر عادی شده ! به طوریکه مردم اون رو پذیرفتن . مذهب ما هم به این طرز تفکر کمک میکنه . در چنین شرایطی چطور میشه این تبعیض رو از بین برد ؟

 

آرش : به نظر من خود این مسئله هم بر می گرده به مردم و به خصوص زنان . به اینکه چقدر زنان به صورت متشکل دنبال احقاق حقوق خودشون هستن ؟ به نظر من با طرز تفکر فعلی که بین زنان جامعه رواج داره هیچ دولتی نمی تونه اوضاع رو برای زنان بهتر کنه . زنان الان عملکرد منفعل دارن . یعنی نسبت به تبعیض واکنشی نشون نمی دن .

 

سارا : به خاطر اینکه کسی رو ندارن که اونها رو آگاه کنه و ازشون حمایت کنه . الان خیلی از زنها هنوز به ساده ترین حقوق خودشون واقف نیستن ، تا بتونن از اونها دفاع کنن .

 

آرش : فکر می کنم مردم ما بیش از حد منفعل هستن . در هر کدوم از زمینه ها که بررسی کنیم هیچ حرکت مثبتی از توده مردم دیده نمیشه . فقط نزدیک انتخابات که میشه مردم کمی به هیاهو می افتند و بعد به سرعت طوفان تموم میشه و همه چیز آروم میشه . همین حالا تعداد زیادی از زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کردن . چند نفر از این مردم برای حمایت از اونها جلوی زندان اوین هستن ؟ 1000 نفر ، 2000 نفر ؟ آیا واقعاً فقط همین تعداد  می خوان رای بدن ؟ به نظر من  این 1000 نفر هستند که اگه بگن ما رای می دیم معلومه واقعاً بهش اعتقاد دارن و اگه بگن رای نمی دیم هم همینطور . ولی بقیه صرفاً تحت تاثیر تبلیغات رای می دن و اهل عمل نیستن !

 

سارا : موافقم . تمام اینها به این دلیله که مردم امیدی به آینده جامعه خودشون ندارن . حتی همون 1000 نفر هم می دونن که حرکتشون بی ثمره و با این وجود می خوان اعتراض کنن . مردم هم به تبع اونها منفعل و بی انگیزه هستن . جامعه ما جامعه افراط و تفریطه . مسائل جامعه برای بعضیا اونقدر مهمه که اونها رو  برای سالها می فرسته پشت میله های زندان و برای بعضیا اونقدر کم اهمیته که حتی حاضر نیستند درباره اون مطالعه کنن و یا بهش فکر کنن .

 

آرش و سارا : ممنون از شما که این بحث رو خوندید . خودتون نتیجه گیری کنید . از خواندن نظراتتون خوشحال میشیم .

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در جمعه ششم آبان 1384 و ساعت 8:9 |