تبليغاتX
2 نوشت
کار

امروز هم از اون  روزاي خسته كننده و كسالت آور بود .همش كار كار كار .

 يعني توي اين دنياي به اين بزرگي هيچ لذتي جز كار كردن نيست .حيف نيست آدم تمام روزاي عمرشو عين هم بگذرونه ؟ بعضي موقا از خودم مي پرسم  كه امروز چي كار كردم ؟ چه كار جديدي انجام دادم يا چه چيز تازه اي ياد گرفتم ؟ مي بينم كه خيلي كم ميشه كه جوابي براي گفتن داشته باشم  و اونوقته كه تاسف مي خورم كه چرا بايد عمر ماها اينجوري اينقدر راكد و يكنواخت بگذره ؟ مگه آدم چه قدر زنده است و چه قدر جووونه كه اجازه بده نصف عمرش تكراري بگذره ؟ حيفم مي ياد بهترين  ساعات روزم را صرف يك كار تكراري كنم و بعد ديگه فرصت و رمقي براي پرداختن به علايق و تفريحاتم نداشته باشم . درسته همه ما به كار كردن نياز داريم .چه از لحاظ مالي و چه از لحاظ روحي . اما تا كي و چه قدر ؟

از صبح زود كه بيدار مي شم تا شب كه بر مي گردم ، يعني از 6 صبح تا 6 شب (دقيقا 12 ساعت ) در محيط كار به سر مي برم  و  كارهاي روتين و تمام نشدني برنامه نويسي را بايد انجام بدم  . ديگه اين مدل كار برام تازگي نداره و هيچ چيز جديد و جالبي توش نيست . به همين دليل دنبال موضوعات جديد مي گردم تا برام تنوع داشته باشه . (اصولا من آدم تنوع طلبي ام ) . چاره اي ندارم جز اينكه وقتي از سر كار برگشتم به اين كار بپردازم . يه كتاب جديد بخونم يا فيلم ببينم ، يه گشتي تو اينترنت بزنم و يا وبلاگمون را آپديت كنم ، موزيك گوش كنم و يا تازه برم بيرون و يه چرخي تو شهر بزنم و سينما برم و خيلي از كارهاي ديگه كه كلي براشون برنامه ريزي مي كنم ولي شب اينقدر خسته ام (بيشتر روحي نه جسمي ) كه ديگه همون فكرها را با خودم به خواب مي برم .

اينجاست كه از خودم حرصم مي گيره و چتد دقيقه اي به خودم فحش مي دم ولي آخرش كه چي؟

براي همين چه بهتر كه لااقل آدم شغلي داشته باشه كه بهش عشق بورزه و با علاقه كار كنه و اونقدر تنوع داشته باشه كه هر روز يه چيز جديد يا تجربه جديدي  بدست بياره . اونوقت هر روز كه از سر كار بر مي گرده از خودش راضيه و لازم نيست كمبود هاي خودش را با سرگرمي و تفريحات و مطالعات ديگه جبران كنه .

به نظر من آدما بعضي موقا هم  نياز دارن به خودشون فكر كنن . حداقل يكي دو ساعت در روز به كاري بپردازيد كه دوست داريد و ازش لذت مي بريد . مثل خوردن ، خوابيدن ، ورزش كردن ، مطالعه ، فيلم ، موزيك ، با رفقا گشتن و و مهماني رفتن و ...

خلاصه اينكه كار كنيد و كار كنيد و از كارتون لذت ببريد ولي نذاريد كارتون همه زندگيتون را احاطه كنه و كل زندگيتون در كار كردن خلاصه بشه !!!!!!!!

<سارا>

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384 و ساعت 21:56 |
گفتگوی دونفره

مدتي بود مي خواستيم يك گفتگوي دو نفره داشته باشيم در باره يك موضوع متعارف كه به نظرم خيلي قابل بحثه. موضوع كار و چالش هايي كه ايجاد مي كنه. اين موضوع از اونجا به ذهنمون رسيد كه تازگي كارمون يه جورايي داره بيش از حد به زندگي شخصيمون وارد ميشه:

 

آرش : براي اينكه بحث رو شروع كنم مي رم سراغ خاطره اي كه از مصاحبه زمان استخدامم دارم. زمان استخدام تو مصاحبه روانشناسي، انتهاي صحبت ، دكتر روانشناس بهم گفت : تو زندگي رواني سالمي داري مواظب باش كار زندگي شخصيتو نبلعه.

 

سارا : منظورش از اين سوال چي بود ؟ چرا اين سوال رو از تو پرسيد ؟‌

 

آرش : اينكه چرا از من پرسيد رو نمي دونم. شايد از خيليهاي ديگه هم پرسيده باشه. اما چيزي كه برام جالب بود نگرانيش به عنوان يه روانشناس از هجوم كار به زندگي شخصي آدما بود. اينكه مثلاً يه آدمي كه عادت داره تو زندگيش واسه كتاب خوندن و فيلم ديدن و كارهاي ديگه وقت بذاره حالا با زندگيهاي پر دغدغه امروز چطور مي خواد خودشو حفظ كنه.

 

سارا :‌ يعني مي ترسيد خودتو طوري در كار غرق كني كه ديگه به علايقت تو زندگيت نرسي.

 

آرش : آره . دقيقاً. و فكر مي كنم اين مشكل آدماي زياديه. تازه ما در شرايط نسبتاً خوبي قرار داريم.

 

سارا: خوب اين شرايط دست خودمونه. يعني اراده ما است كه تعيين مي كنه كار چه قسمتي از زندگي رو تشكيل ميده.

 

آرش‌: درسته. ولي بذار يه مثال برات بزنم. آرايشگري رو مي شناسم كه خيلي به مطالعه علاقه داره. ولي كارش مجبورش مي كنه كه از 9 صبح تا 9 شب كار كنه. طبيعتاً خستگي كار بهش اجازه نمي ده كه درست به خانواده اش رسيدگي كنه يا به علايق شخصيش اهميت بده.

 

سارا: آره متاسفانه در جامعه ما اكثر آدما با همين مشكل مواجه هستند. زياد بودن ساعات كاري يا مشكلات مالي باعث مي شه نتونن شرايط رواني متعادلي براي زندگيشون داشته باشن.

 

آرش : مسئله اينه كه اين يه مشكل جهانيه. يه جورايي نظام نوين جهاني و سرمايه داري و ... باعث شده آدما مجبور باشن از صبح تا شب بدوند. تازه بحران وقتي بيشتر ميشه كه مي بينيم خيلي از اين آدما دارن كارهايي رو انجام مي دن كه اصلاً علاقه اي هم بهش ندارن. ماركس و انگلس به اين گفتن از خودبيگانگي. يعني يه جور بردگي.

 

سارا: آره ديگه ! يه جورايي مسئوليت شغلي كه پذيرفتند و مسئوليتهاي ديگه زندگي و يا براي كساني كه تاجر و بازرگان هستند ، دغدغه سرمايه اي كه گذاشتند باعث ميشه نتونن شرايط خودشونو عوض كنن. يه مسئله ديگه هم چند شغله بودنه كه از همون نيازهاي مالي سرچشمه مي گيره .

 

آرش: همه اينها رو كه كنار هم مي ذاري تازه مشكل مشخص ميشه. زندگي امروز باعث شده آدمها از هويت خودشون دور بشن. ديگه حتي آدما فرصت ندارن به خودشون فكر كنن. به چيزهايي كه مي خوان و چيزهايي كه زندگي رو زيبا مي كنه و ازش لذت مي برن. البته به نظر من براي اقشار متوسط در ايران نسبت به اقشار مشابه در خارج از كشور وضع بهتره. حداقل فرصت بيشتري در اختيار دارن. ( و البته امكانات كمتر)

 

سارا: توي جامعه ما و اصولاً همه دنيا اقشاري كه بيشترين آسيب رو از اين مسئله مي بينن يا پايين ترين طبقه هستند يا بالاترين طبقه.

 

آرش : بحثمون خيلي جالب شد. چون ماركس هم دقيقاً همينو مي گفت. يعني مي گفت نظام سرمايه داري برده و صاحب برده رو به يه اندازه تخريب مي كنه. هر دو دارن از اين وضعيت آزار مي بينن . حتي اگه خودشون خبر نداشته باشن. روسو هم از وجه ديگه اي به همين مسئله نگاه كرده . در واقع خيلي از انديشمندها اين مشكل رو دريافته بودن.

 

سارا: درسته . ولي هنوز راه حل درستي ارائه نشده.

 

آرش: مسئله اينه كه خيلي از دولتها هم اينو فهميدن. حتي كسب و كارها. ولي مسئله اي كه وجود داره اينه كه اونها نمي تونن قوانين موجود رو تعديل بكنند. يعني رقابت چنين اجازه اي رو بهشون نمي ده.

 

سارا : منظورت چيه ؟

 

آرش :‌ منظورم اينه كه اولين دولت يا كسب و كاري كه قوانين عادلانه اي براي طبقات كارمند و كارگر وضع بكنه از بازار رقابت جهاني عقب مي افته . يعني دولتها و كسب و كارهاي ديگه كه هنوز به روش قبلي اداره مي شن چون منابع بيشتري در اختيار دارن و قوانين اونها رو محدود نكردن، از شركتهاي دسته اول جلو مي افتن.

 

 

اين گفتگو احتمالاً ادامه دارد ...

 

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و هشتم آبان 1384 و ساعت 10:20 |