![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
معرفی کتاب
ديشب بالاخره تمومش كردم . آخرين كتاب زويا پيرزاد رو مي گم . " عادت مي كنيم " . كتاب خوبي بود .( هر چند فكر مي كنم به زيبايي رمان معروف او " چراغها را من خاموش مي كنم " نبود ) . فضاي داستان مثل بقيه آثار خانم پيرزاد كاملا زنانه و حاكي از مشكلات و در گيريهاي زنان در جامعه ماست . اما بر خلاف آثار بسياري از نويسندگان زن ، اين كتاب اصلا ضد مرد نيست و توانسته خود را از بسياري از شعارهايي كه امروزه به نام " فمينيسم " ، به خورد مردم مي دهند ، دور نگه دارد . در واقع به جاي اينكه براي زنان جامعه ما دلسوزي كند و يا از اين وضعيت گله و شكايت كند ، نوعي نگراني همراه با مقاومت در آثار او ديده مي شود و اين همان چيزي است كه به رمان ارزش مي دهد . داستان ، زندگي زني مطلقه به نام آرزوست كه همراه با دخترش " آيه " و مادرش " ماه منير " زندگي مي كند . آرزو بعد از مرگ پدرش مجبور مي شود كه مسووليت بنگاه ملكي او را به عهده بگيرد. ماه منير مادرش ، زني كه بيش از حد توي حس رفته است و خودش را متعلق به طبقه اعيان و اشراف مي داند چنان در گير قر و اطوار هاي حاشيه اي است كه اصلا حواسش به دخترش نيست . همچنان كه آيه سرش گرم جوانيش است. در اين ميان تنها كسي كه به فكر آرزو ست شيرين دوست و همكار آرزوست كه وقتي آقاي زرجو يكي از مشتريان بنگاه پايش به داستان باز مي شود به دوستش پيشنهاد آسپرين مي دهد و خواسته و ناخواسته رابطه اي شكل مي گيرد... فكر كنم اين داستان بيش از هر چيزي درباره ي تغييرات اين سالهاي جامعه ماست: حرص و شهوت عمومي براي پول بيشتر و مصرف بيشتر. وفاصله بين آدمها. فاصله اي كه روز به روز بيشتر مي شود . از ديگر آثار خانم پيرزاد مجموعه سه كتاب است كه از سه داستان مثل همهي عصرها، طعم گس خرمالو و يك روز مانده به عيد پاك تشكيل شده است . كه هر يك پيشتر در سالهاي 70، 76 و 78 به صورت مجموعههايي مستقل چاپ شدهاند. اكنون نشر مركز اين سه مجموعه را در يك كتاب چاپ كرده است. اگر اين كتاب را خوانده ايد ، لطفا نظرتان را راجع به اين كتاب برايمان بفرستيد . خوشحال مي شيم .
< سارا > /
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 و ساعت 10:59 |
ترانه امید نو ( به سارا که تداوم تمناهای عاشقانه است)
حضورت تجسم تمام معناهای خوب زندگی است و آغوشت تداوم آینه وار آرامش است تا بی نهایت و چشمانت تصویر مکرر کتیبه ای است که به آهیخته شمشیر نگاهت بر تمام نسوج قلبم نگاشتم من از ترانه نگاهت حماسه ای ساختم تجسم خونین احساس و آب و آینه و تمام دلمرده واژه های خسته را زیر تلی از رویا و طنین خاطره مدفون کردم تا انسان معنا شود من آفتابی تازه آفریدم بی افق دلتنگ خونین بر افق ناامید نشسته تا تجسم مداوم روشنایی باشم از میان تمام رگهایت طلوع خواهم کرد از مردمک چشمانت بالهای گشوده هزاران کبوتر سپید در آسمان مشحون از آبی حقیقت خواهد رویید و تمام بافتهای طلایی رنگ وجودمان ترانه امید نو را در گوشهای هستی مکرر خواهد کرد. - چنین است حکایت عشقهای به بار نشسته – ا.آفتاب 26/9/1384 /
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و ششم آذر 1384 و ساعت 18:34 |
|
||