![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
اسفندگان برای ما
حرف زدن عادتي است که به شکل بدي ميان ما مردم اپيدمي شده است. ساختار فکريمان مغشوش است. جايي ميان گذشته و حال و آينده معلقيم . گذشته اي داريم که به آن مي باليم و اگر واقع گرا و خردمند باشيم، گاهي آنرا نقد مي کنيم. بي شک گذشته مان بسي شکوهمندتر از حالمان است. اما تعليقمان به زمان محدود نمي باشد. ما از نظر مکاني هم معلق هستيم. دچار نوعي تعارض زماني مکاني شده ايم. چطور؟ اينگونه که اگرچه در زمان حال زندگي مي کنيم، اما باورهايمان در حد انسانهاي 1400 سال پيش رشد کرده اند. باورهايي که با ما بيگانه اند. تفکر علمي و خردگراي غرب را مي بينيم و طبيعتاً شاهد تبلور آن به شکلهاي گوناگون هم هستيم. آنچه آنجا متبلور شده به مذاق ما هم خوش مي آيد. هر چند گاهي آنها را هم نقد مي کنيم و اين هم خوب است. مشکل اينجا است که نتوانسته ايم بين تمام اين افکار مغشوش و اين تعارضهاي زماني و مکاني، وحدتي به وجود آوريم و مرام فکري جديدي در جامعه مان نهادينه کنيم. اين است که به روزمرگي و ملال و رخوت دچار شده ايم. وقتي درباره جشنهاي باستاني و پيشينه فرهنگيمان مي خوانيم و مي انديشيم، چشمانمان برق مي زند و گل از گلمان ميشکفد. همين حس را گاه از ديدن مظاهر تمدن غرب تجربه مي کنيم. مظاهري که عموماً علم-مدار و وابسته به تکنولوژي هستند. همه اينها را که يکجا در ذهن جمع مي کنم، با خودم مي گويم، مرام آينده زندگيم را چگونه بايد تعيين و تدوين کنم؟ من اعتقاد دارم پايساختهاي زندگي هر انساني در عصر جديد بايد بر مبناي تفکر علمي و خرد علمي استوار باشد. يعني هر آنچه را که انجام مي دهيم، باورها و اعتقادات و افکارمان را بر پايه تفکر علمي و مستدل بنيان نهيم . استدلال کنيم و اگر به نتيجه رسيديم بپذيريم. مدام مطالعه داشته باشيم و سعي کنيم به عنوان يک شهروند جهاني آهنگ حرکتمان را با دنيا يکي کنيم. اما از سوي ديگر ما نيازمند به چيزي هستيم که من اسمش را مي گذارم ريشه. ما نيازمند چيزي هستيم که به ما هويت و زندگي ببخشد. ما را به عنوان يک ايراني عاشق وطن از ساکنان سرزمين هاي ديگر متمايز کند. و در عين حال ميان ما وحدت و همدلي به وجود آورد. چيزي بايد ميان ما وجود داشته باشد که به دلهايمان گرمي ببخشد و لحظه اي ما را وادار کند احساس کنيم هم وطنيم و خوشبختيم. گرماي آتشي شود که سرما زدگان را به دور خود جمع کند. معتقدم فرهنگ باستاني ما مي تواند اين نقش را ايفا کند. نمونه واضحش نوروز است که هزارها سال است اقوام ايران زمين را در يک روز و يک ساعت و يک لحظه به دور يک آرمان و يک حقيقت واحد جمع مي کند، به دلهايشان گرمي مي بخشد، شادماني و بهروزي ايجاد مي کند و مجبورمان مي کند کمي بيشتر به فکر هم باشيم. اين به خاطر روح عميقي است که در جشنهاي ايراني نهفته است. اما به ياد داشته باشيد هيچ فرهنگي نبايد از نقدپذيري مبرا باشد. بايد خودمان را نقد کنيم. بايد آداب زيبا و آثار خلاقانه ايجاد کنيم و فرهنگمان را رنگ بزنيم. بايد به بناي خاکستري رنگ روح و فرهنگ سرزمينمان، رنگ طراوت و شادابي بزنيم. اينکار را بايد از خودمان، از خانه و خانواده خودمان آغاز کنيم. جايي که حيات ما معني پيدا مي کند.
همه اينها را گفتم تا برسم به جشنهاي ايراني. جشنهايي که گفته اند و بسيار شنيده ايم که از شمارش آنها ناتوانيم. جشنهايي که پر از معناهاي خوب و روشن هستند. لبريز از شادماني هستند و پر از وحدت. دنيايي از سمبلها و معناهاي قشنگ مي توان در آنها پيدا کرد که دل را گرم مي کند و به زندگي معني مي دهد. حقيقت اين است که هيچ چيز به اندازه شادي در زندگي ارزشمند نيست. بگذاريد وقتي به روزي مقارن يکي از اين جشنها مي رسيم انتظار نداشته باشيم در خيابانها فستيوال برگزار شود و همه به رقص و پايکوبي بپردازند. بگذاريد از خانه خودمان شروع کنيم . سفره مهرگان و اسفندگان و نوروز بيندازيم. چند نفر از دوستان و آشنايان را دعوت کنيم. محفل انسي بر پا کنيم. برقصيم. شادي کنيم. شعر بخوانيم و صميميت ها را بيشتر کنيم. به اين وسيله حلقه اي از اطرافيانمان را با آن فرهنگ متعالي آشنا کنيم. يا اگر نمي توانيم، حداقل با خانواده جشن کوچکي بر پا کنيم . چند روز ديگر سالروز جشن اسفندگان است. روز عشق و پاکي و سپاسگذاري. روز زنان و مادران. روز اسپندار مذ. روز اسفند از ماه اسفند ( اسپندار مذ). در ايران باستان از آنجا که ماهها 30 روزه بود، اين جشن در روز 5 اسفند(روز تولد من! ) برگزار مي شد. با تقويم امروزين اين جشن در 29 بهمن ماه يعني سه روز بعد از جشن والنتاين برگزار مي شود. خيلي ها دوست دارند به عزيزانشان در روز والنتاين هديه دهند، ابراز عشق کنند و يا از کسي قدرداني کنند. خيلي ها هم پيشنهاد کرده اند که روز عشق ايراني همان جشن اسفندگان باشد. ديروز دوست عزيزي متني با اين مضمون را روي کيبوردم گذاشته بود و خواندم و بعد روي جشن اسفندگان مطالعات بيشتري کردم و ديدم درست مي گويد. محتواي اين جشن عشق و پاکي و قدرداني است. مفاهيمي که کاملاً با سنت عشق ورزي و هديه دادن روز والنتاين هماهنگ هستند. جشن اسفندگان ذاتاً جشن زنان و مادران است. اما معنايش آنقدر مبسوط هست که بتوان روز عشق نامش نهاد. ريشه اش همان آرمئي تي الهه ايران باستان است که دکتر کوروش نيکنام درباره اش اينگونه نوشته است: آرمئي تي چون نماد مهر و محبت، عشق و پاكي، ايمان به خدا و فكر رسا است پس به هنگام ترديد و دودلي با ياري از او مي خواهيم تا نور ايمان و عشق به خدا را در دل هاي ما به وجود آورد و ما را به سوي رسايي راهنمايي كند. همچنين در روزنامه شرق مورخ 29 بهمن ماه سال 1382 درباره اين روز نوشته شده است: در آيين ما، روز سپندارمذ (روز آرمان مقدس) به عنوان روز ايثار، فداكاري، فروتني و از خودگذشتگي نامگذاري شده است و از آنجا كه اين احساس پاك بيشتر در وجود و سرشت زنان يافت مي شود، در پنجمين روز اسفند در آيين زرتشتي مقام والاي زن و مادرگرامي داشته ميشود.
در همين مطلب درباره سفره اسفندگان مي نويسد: در سفره اين جشن جامي از شير و تخم مرغ كه نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها ميوه هاي فصل به ويژه انار و سيب، شاخه هاي گل، شربت و شيريني، برگ هاي خشك آويشن با دانه هايي از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مي دهند و مواد خوشبو و كندر بر روي آتش مي گذارند و مقدار كمي از هفت گونه حبوبات و دانه ها كه در جشن مهرگان براي سفارش كاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مي گذارند. روز 29 بهمن ، سفره اسپندگان ( اسپندار مذ ) بگسترانيد و جشن بگيريد. شاديهايتان پايدار.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 14:3 |
اسفندگان
اين مطلب از روزنامه شرق مورخ 29 بهمن 1382 نقل مي شود: ... كه آسمان را آفريد كه مردم را آفريد. كه شادي را براي مردم آفريد.
ولي ايرانيان همچنان جشن هاي خود را به درستي نمي شناسند و خاطره اي دور از آن در تقويم هر ساله خود يادداشت نمي كنند. چه جوانان براي برپايي جشن هاي ملي خود حافظه تاريخي محكمي ندارند و از چرايي آن نيز بي خبرند.
براساس سنت باستاني، مردان و فرزندان زرتشتي در روز سپنته آرمئي تي كه مظهر ايمان، مهر و محبت و حامي زنان نيك است، به همسران و مادران خود هدايايي تقديم مي كنند و برگزاري مراسم جشن و سرور در اين روز ضروري است.
واقعيت اين است که اسفندگان در ميان ايرانيان باستان به عنوان جشن روز زن شناخته مي شده است نه جشن روز عشق ! اما اگر در محتواي جشن تامل کنيم، 29 بهمن مناسب ترين روز براي برگزاري يک روز عشق ايراني است. ( به جاي روز والنتاين 26 بهمن ماه) پس سفره اسفندگان را بر پا کنيد و خودتان را براي برگزاري اين جشن آماده کنيد.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 13:45 |
بکش یا کشته شو یا کشته نشو یا نکش یا کارهای دیگر کن
جان و جين اسميت 5 يا 6 سال است که با هم زندگي مي کنند. بعد از اين مدت ناگهان به طور اتفاقي هر يک از واقعيت زندگي ديگري مطلع مي شود. واقعيت اين است که آنها هر دو آدم کشهايي حرفه اي هستند که براي دو شرکت رقيب کار مي کنند. مسئله اصلي وقتي بروز مي کند که آنها هر دو مامور مي شوند يکديگر را از بين ببرند. چالشي که در اين شرايط براي آنها ايجاد مي شود، ايده جذابي است که بسيار بد اجرا شده است. آقا و خانم اسميت ، سکانسهاي اکشن نسبتاً زيبايي دارد. اما تنها صحنه اي که مرا جذب کرد، صحنه رويارويي آنها در منزلشان بود. هر چند از نظر منطق روايي اين سکانس واقعاً افتضاح است. چه کسي مي تواند قبول کند اين دو بعد از آنکه آنهمه همديگر را به در و ديوار مي کوبند، ناگهان از کشتن هم پشيمان مي شوند و باقي قضايا ( که حتماً خودتان ديده ايد و هر چند بدتان نيامده اما خوب ته دلتان گفته ايد چه مسخره ! ) مشکل فيلم اين است که مي خواهد دو ژانر روايي را در هم بياميزد. در لحظه هايي فيلم يک کمدي کلاسيک آرام و مرموز است و در لحظاتي يک اکشن پر سر و صدا و عصبي. اين است که داستان درست جا نيافتاده و خلاصه اخر فيلم اگرچه از دو ساعت وقتي که گذاشتي ناراضي نيستي اما احساس نمي کني يک فيلم خوب ديده اي . بازي برد پيت و آنجلينا جولي اما ، بسيار زيبا و باور پذير است و مهمترين خصوصيتش هم اين است که دو بازيگر خيلي خوب با هم گره خورده اند ( البته با آن حرفهايي که درباره ايندو شنيده ايم و بيشترش هم واقعيت دارد، اگر گره نمي خوردند جاي تعجب بود ) . به هر جال اين گره که ظاهراً حسابي هم کور شده است اگر چه ممکن است از نظر اخلاقي به مذاق بعضي خوش نيايد، اما حداقل يک همکاري سينمايي خوب آفريده است. فيلم از آن دسته فيلمهايي است که ممکن است بينندگان را به شدت جو گير کند، پس سعي کنيد چاقو، و کارد آشپزخانه و امثالهم را از دسترس افراد خانواده دور کنيد. اگر بتوانيد فيلم را روي DVD تماشا کنيد احتمالاً بيشتر لذت مي بريد.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه پانزدهم بهمن 1384 و ساعت 16:7 |
|
||