تبليغاتX
2 نوشت
نمایشگاه کتاب تهران - اردیبهشت 1385

سفرنامه نمايشگاه کتاب:

 

1- شلوغي و ازدحام نمايشگاه کتاب برايم دلپذير است. دلپذيرتر آنکه امسال بر عکس هر سال تنها نبودم و در آخرين لحظه سارا هم همراهم شد. زياد فرصت نداشتيم و اگرچه اين براي نمايشگاهي در اين ابعاد اصلاً خوب نيست، اما همزمان با عجله دنبال کتابها گشتن و لحظات را غنيمت شمردن هم، تجربه اي لذت بخش بود.

 

2- بعد از چند بار نمايشگاه رفتن فهميده ام که نمايشگاه کتاب فرصتي از نوع شناخت نيست، بلکه فرصتي براي خريد است. منظورم اين است که شما در نمايشگاه فرصت کمي براي شناختن کتابهاي خوب در اختيار داريد. بهتر آن است که کتابهاي مورد نظرتان را قبلاً به کمک اينترنت يا صفحه کتاب روزنامه شرق پيدا کرده باشيد و زمان نمايشگاه فقط فهرست ناشران مورد نظرتان را تهيه کنيد و برويد سراغ نقشه نمايشگاه و بعد سردر سالنها و ببينيد کدام ناشر را در کدام سالن مي شود پيدا کرد. بعدش ديگر راحت است. کافي است فهرست کتابهاي مورد نظرتان را به ناشر بدهيد و پول را پرداخت کنيد.

 

3- پاکتهاي مجله فيلم مثل هميشه امسال هم بي همتا بود و جان مي داد براي حمل کتابهايي که خريده بودي. پست هم مثل هميشه در نمايشگاه حضور داشت و مي توانستي کتابهاي خريداري شده را به پست تحويل دهي تا به آدرس منزل ارسال شود. صندوق هاي امانات که تعبيه شده بود هم مي توانست به شما کمک کند تا کمتر کتابها را دنبال خودتان بکشيد.

 

4- اغذيه فروشيها مثل هر سال فرصت پول شمردن نداشتند. بعضي هايشان با پيش بيني نادرست، کلي هزينه فرصت از دست رفته متقبل شدند. آنها که زرنگ بودند هم مدام فروختند و فروختند. غذاها مزخرف بود و پيشنهاد مي کنم حداقل در رستوران خود نمايشگاه غذا بخوريد.

 

5- در سالن فروش ريالي کتابهاي لاتين، انتشارات Wiley و McGraw Hill خيلي خوب بود. تا دلت بخواهد کتابهاي بدرد بخور داشتند. حدود 170000 تومان از اين دو تا غرفه خريد کردم. در سالنهاي مربوط به ناشران عمومي هم از انتشارات قصه ، مرکز، نيلوفر ، و مرواريد خيلي خريد کردم.

 

6- نمايشگاه مطبوعات ( يا جشنواره مطبوعات ؟ ) هم خيلي دوست داشتني بود. رفتم سراغ غرفه هاي مورد علاقه ام يعني روزنامه  شرق و مجله هاي فيلم و هفت. تعداد زيادي از شماره هاي اخير مجله هفت ( فکر کنم 5 شماره ) را که در چند ماه اخير فرصت نکرده بودم بخرم، خريدم. دو تا پوستر زيبا هم هديه مجله هفت بود. مجله فيلم هر روز ساعت 3، دو مهمان دارد. پيشنهاد مي کنم اگر تهران زندگي مي کنيد تنظيم کنيد تا بعضي روزها را با مهمانها بگذرانيد. چند روزنامه مجاني هم گرفتم تا بخوانم و اگر ارزش خواندن داشت، باز هم بخرم.

 

7- ساعات تعطيلي نمايشگاه را کمي به گشت و گذار، طي کرديم. رفتيم شهرک غرب و شب شام را در رستوران ملل تماشا خورديم و شانس آورديم که در همان بازه زماني موسيقي زنده هم بود. خيلي شام دلپذيري بود. آن هم پس از آنهمه راهپيمايي ميان سالنها و غرفه هاي مختلف نمايشگاه.

 

.: آرش :.

 

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:10 |