تبليغاتX
2 نوشت
چند کلمه کوتاه

زدست محبوب ندانم چون کنم
وز هجر رويش ديده جيحون کنم
يارم چو شمع محفل است
ديدن رويش مشکل است
سرو مرا پا در گل است
بر خط و خالش مايل است
يار من دلدار من کمتر تو جفا کن
يادی آخر تو ز ما کن
يادی آخر تو ز ما کن

 

دنبال متن اين شعر مي گشتم که به وبلاگ "خانه بدون مادر" رسيدم. چندبار وبلاگ را بالا و پايين کردم و چند مطلب را خواندم. برخورد اتفاقي به اين وبلاگ بهانه اي است براي نوشتن اين مطلب و سرآغازش زمزمه آن شعر دوست داشتني با صداي استاد شجريان. فعلاً دغدغه اصلي فکري من کليه مظاهر مدرنيته است و تقابل آن با زندگي سنتي ما. نگوييد اين موضوع کليشه شده  و تو هم از آن خيلي حرف زده اي! چون آنقدر تعارضهاي فرهنگي و اجتماعي و اخلاقي در زندگي ما ايجاد کرده است که قابل انکار نيست.

 

جهان مدرن انسانهاي خود-محور تربيت مي کند. فرد گرايي، ارمغان مدرنيته است. محور اصلي جهان از آسمان، از خداوند و هر موضوع انتزاعي ديگري که بخواهيد فکرش را بکنيد، رها شده است و آمده است سراغ انسان و بيشتر سراغ "من". يک خودخواهي خردگرايانه که نهاد اصلي جوامع مدرن گشته است.

 

فرهنگ ما اما، برعکس، فرهنگي خدا-محور است. دين همواره در زندگي ايرانيان نقش اصلي و محوري بازي کرده است. فرد، هرگز در جامعه محور اصلي نبوده است. همه چيز از اهورامزدا يا از الله شروع مي شده و به آن ختم مي شده است. نتيجه اش آن بود که انسانها تا حد زيادي حقير شده بودند. هويت و شخصيت خود را از دست داده بودند. زن از حقوق اساسي خود محروم بود. نه مطلق که نسبي . شايد قبل از اسلام کمتر و بعد از اسلام بيشتر. قبل از اسلام هويت اجتماعي قدرتمندي وجود داشت که به نظر من بعد از اسلام در بيشتر ادوار بسيار کم رنگ شد. جشن هاي ايراني خود نمونه اي از هويت و شخصيت اجتماعي ايرانيان باستان است.

 

جهان مدرن به انسانها شخصيت و هويت داد، اما اخلاق اجتماعي و خانوادگي را از بين برد. به بيان ديگر معنويت، اخلاق و رشد روحي به کلي از زندگي انسانها حذف شد. انسانها قوي اما تنها شدند. انسانها عالم شدند اما حکمت از دست رفت. تمام مرزهاي اخلاقي محو شد و انسانها هر کار ناشدني را انجام دادند. نتيجه اينکه انسانها حقوق خود را به دست آوردند اما به قيمت از دست دادن خيلي از ارزشها.

 

اکنون ما در تمام حوزه ها که يکي از آنها خانواده است، با مسائل تازه اي روبرو هستيم. مي خواهيم مدرن رفتار کنيم و چون به فردگرايي اعتقاد داريم، ناگهان همه ارزشهايمان را رها مي کنيم و خانواده را متلاشي مي کنيم. به گمانم اگر مي خواهيم برداشتي واقع بينانه از مدرنيته در تمام ابعاد داشته باشيم، بايد فرهنگ ايراني خود را در کنار فرهنگ اسلامي-مذهبي و اصول جهان مدرن همزمان داشته باشيم. يعني فرديت اشخاص را بپذيريم اما در درونمان، ميان باورهايمان، به ياد داشته باشيم که فرهنگ ما فرهنگي معنوي است که حضور خداوند در آن پر رنگ است. به ياد داشته باشيم که جشن هاي باستاني ما به ما به عنوان يک اجتماع هويت مي دهد.

 

همه اينها را نوشتم تا از خودم بپرسم، چرا خانه اي بدون مادر شده است ؟ ما مادران بي مهر و پدران عاشق تنها را در گذشته مان به ياد نداريم. ( و البته بر عکسش را ). اگر بوده به ندرت.

 

افکارم اندکي آشفته بود. به هر حال ...

 

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 16:14 |