تبليغاتX
2 نوشت
روزانه

1. تقديم به کيانوش عزيزم :

 

وه که جدا نمي شود نقش تو از خيال من

 تا چه شود عاقبت در طلب تو حال من

 

ناله زير و زار من زار تو هست هر زمان

 بس که به هجر مي دهد عشق تو گوشمال من

 

نور ستارگان ستد روي چون آفتاب تو

دست نماي خلق شد قامت چون هلال من

 

پرتوي نور روي تو هر نفسي به هر کسي

 مي رسد و نمي رسد نوبت اتصال من

 

خاطر تو بخون من رغبت اگر چنين کند
هم بمراد دل رسد خاطر بدسگال من

 

دیده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن
چون که اثر نمی کند در تو زبان قال من


برگذري و ننگري , بازنگر که بگذرد
فقر من و غناي تو , جور تو واحتمال من

 

چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا

کام تو تيره مي کند آينه جمال من

 

 

2.  امروز خيلي خسته ام. کلي با آدماي مختلف سر و کله زدم. سخته وقتي کسي حرفتو نمي فهمه، بهش بفهموني. سخته وقتي کسي از جنس تو نيست، وانمود کني که هست.

 

3. کارم خيلي زياد شده. يک تيم تو شرکت تشکيل دادم که کارهاي نرم افزاري تازه تر که تا حالا تو شرکت انجام نشده، انجام بدن. فعلاً سه نفر هستيم که البته قراره زيادتر بشيم. واقعاً وقتم رو مي گيره و بدتر از اون ذهنم رو. ولي خيلي دوستش دارم. فعلاً يک پروژه داريم که داريم تو اين گروه انجام مي ديم. خيلي به آينده اين گروه خوشبينم. علي رغم همه کاستيهايي که در شرکت هست.

 

4. ديشب فيلم دنياي جديد ( New World ) اثر تازه شاعر تصاوير، ترنس ماليک ، رو ديدم. فوق العاده بود. مطلب جداگانه اي درباره آن خواهم نوشت.

 

۵. ۲۹ بهمن سالروز جشن اسفندگان بود. ( سپندار مذ یا سپندارمذگان ). می خواستم مطلبی در این باره بنویسم ولی دیدم مطلب سال گذشته مان کامل است. اما به همان مطلب رجوع کنید.

 

.: آرش :.

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت 13:9 |