تبليغاتX
2 نوشت
یادگارهای قدیم نائین

امروز داشتم با ویدا ( خواهر سارا ) درباره یک موضوع جالب حرف می زدم . موضوعی که تلنگری به ذهنم زد تا بشود موضوع این مطلب: منسوخ شدن هنرهای باستانی یا تاریخی این مرز و بوم و نه تنها هنرها که خیلی چیزهای با ارزش دیگر.

خیلی چیزها تا به حال باعث شده یک لحظه چیزی ته دلم یخ کند، انگار که دردی گنگ میان عصبهایت بدود. مثل خراب شدن برج قدیمی روستای اجدادیمان، دیدن اوضاع خراب خیلی اماکن باستانی اینسو و آنسوی کشورم که حتی زور سازمان میراث فرهنگی هم نمی رسد که از نابودی آنها جلوگیری کند. اما سخن امروزمان درباره هنر عبا بافی در نائین بود. هنری که برای سالهای سال پشت به پشت حفظ شده بود و حالا عملاً نابود شده است. کسانی که الان هنوز توانایی تولید عباهای معروف نائین را دارند، دیگر پا به سن گذاشته اند و نسل جدید هم که علاقه ای به حفظ این هنر ندارد. البته پویا نبودن هنر و عدم تغییر شکل آن با گذر زمان هم عامل مهمی است. شاید یکی از دلالی که هنرهای قدیمی و باستانی ما در حال نابودی هستند، این است که به آنچه هست اکتفا کرده ایم. سعی نکرده ایم اندکی آنها را متحول کنیم یا نمونه های متفاوتی از هنر قدیمی خود ارائه دهیم. همیشه به آنچه داشته ایم اکتفا کرده ایم و این یعنی توقف و انحطاط بطئی. آن خلاقیتی که طرحهای قدیمی قالیهای نائین و تبریز را منقش به نقشهای دلنواز و قدسی می کرد، کجا است؟ کارمان شده است تکرار آنچه داشته ایم و همواره تکرار عامل انحطاط است.

وضعیت بناها بهتر از هنرها نیست. نائین، شهر اجدادی من، تازه یکی از بهترین ها است. بیشتر اماکن قدیمی آن زیر نظر سازمان میراث فرهنگی است و مرمت می شود. با این وجود نقشهایی که روزی زینت بخش سقفها و طره های بناها بوده است، ذره ذره ناپدید می شود و دیگر اثری از آن دستان توانا که این هنرها را به سوز جان آفریدند نیست. بازار نائین غبار گرفته و فرسوده، به تاراج یادگاریهایی رفته است که جا به جا روی دیوار و درب دکانهای قدیمی تراشیده اند. تبلیغ های انتخاباتی را که می بینی افسوس می خوری که چرا کسانی که باید حافظ ارزشهای تاریخی و فرهنگی شهرشان باشند و اعتماد مردم را به دست آورند، برای تبلیغ دست به از بین بردن فضای دلنواز و روحانی این میراث های چند صد ساله می زنند؟

مادربزرگ و پدربزرگم زبان قدیم نائین را که می گویند بسیاری از ریشه هایش فارسی پهلوی است، می دانند. اما مادر و پدرم به جز چند کلمه ساده، بهره ای از این زبان نبرده اند. ما هم که تکلیفمان روشن است. این زبان هم دارد به مرور منسوخ می شود. زبانی که میتواند راهگشای بسیاری بررسی های تاریخی و فرهنگ شناسی این مرز و بوم باشد.

به ویدا گفتم همیشه دلم می خواست فیلمی درباره نائین بسازم. هیچ وقت این کار را نکرده ام و دلیلش امکانات نبوده است. بیشتر گرفتاری و روزمرگی بوده است. امیدوارم انگیزه ای پیدا شود و این فیلم را بسازم. دلم می خواهد حداقل صدابرداری مناسبی داشته باشد تا بتوان از تلویزیون هم  آنرا پخش کرد ( می دانم! می دانم به این راحتی نیست). مطمئنم خیلی ها در این کشور دوست دارند سینه در برابر سیلی که می رود تا تمام داشته های فرهنگی مارا خراب کند، سپر کنند و اما افسوس که یک دست صدا ندارد. به امید روزی که این صداهای پراکنده هم صدا شوند.

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 16:18 |