![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم اسفند 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
وبلاگ آرش سيگارچي
يدالله رويايي ,وبلاگ آقاي احمدي نژاد مجموعه اشعار اميلي ديکنسون براي زيگموند و ... هفتان منيرو رواني پور نيک آهنگ کوثر سایت دکتر سروش روزنامه اینترنتی ایران ما آرشیو پیوندهای روزانه پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
همدلی
فاجعه قاچاق «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي همچنان نقل محافل است و واكنش تند سينماگران را در پي دارد. ايدهاي در گروه «ادب و هنر» اعتماد ملي شكل گرفت مبني بر اينكه هركس طي روزهاي اخير سيدي يا DVD «سنتوري» را به شكل غيرقانوني خريداري كرده، مبلغي به حساب تهيهكننده اين فيلم واريز كند. از اين رو خريداران سيدي «سنتوري» كه به واسطه همين سيدي اين فيلم را ديدهاند براي آنكه در «سرقت» و «قاچاق» اين فيلم سهيم نباشند ميتوانند بهاي بليت آن را به شماره حساب مشترك تهيهكننده و كارگردان فيلم واريز كنند. اين ايده ابتدا با داريوش مهرجويي (كارگردان «سنتوري») و در ادامه با فرامرز فرازمند (تهيهكننده آن) در ميان گذاشته شد. مهرجويي و فرازمند، هم از اين ايده استقبال كردند و هم نگران بودند. استقبال آنها از اين جهت بود كه معتقد بودند اين حركت باعث وحدت سينماگران ميشود، اما نگرانيشان از آن بابت بود كه ميگفتند مبادا طرح اين ايده به معناي «محتاج بودن» آنها تلقي شود. نهايتا هر دو ضمن موافقت با اين ايده، اعلام كردند كه مبلغ جمع آوري شده صرف امور خيريه خواهد شد. مهرجويي در اين باره به اعتماد ملي گفت: «من شخصا با اين ايده موافقم. ژست قشنگي است و يك نوع وحدت و همدلي را ميرساند. ما ميتوانيم شماره حسابمان را اعلام كنيم، ولي اميدوارم مردم عزيز در جريان باشند كه ما محتاج نيستيم و هرچه به حسابمان واريز شود، صرف امور خيريه ميشود.» قاچاق سيدي «سنتوري» ضربه بزرگي به سينماي ايران وارد كرد. علاوه بر ضرر مالي بايد به ضربه روحي كه به مهرجويي و بقيه عوامل فيلم وارد شده است، فكر كنيم . اگر قرار بود سنتوري اكران نشود، پس چرا به آن پروانه ساخت دادند؟!» واقعاً حيف بازي فوق العاده بهرام رادان و موسيقي زيباي اردلان كامكار . اگر اين فيلم اكران شده بود حتماً جز پرفروش ترين فيلمهاي سينماي ايران مي شد . شماره حسابي كه قرار است مبلغ خود را به آن واريز كنيد : شماره حساب 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032) به نام فرامرز فرازمند و داريوش مهرجويي. :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 13:9 |
The Sea Inside
يکي از بهترين فيلمهايي است که اخيراً ديديم واقعاً شاهکار بود .از اون دسته فيلمهايي که يک بار ديدنش راضيت نمي کنه ! فيلم سينمايي "درياي درون " محصول 2004 اسپانيا ، به کارگرداني " آلخاندرو آمنابار " برگرفته از داستان واقعي ملوان جواني است ، به نام " رامون " که در 26 سالگي بر اثر شيرجه زدن در آب کم عمق دچار شکستگي گردن مي شود و 29 سال معلول بر روي تخت اتاقش دراز کشيده و از گردن به پايين فلج است .اما عليرغم از دست دادن تحرک تمام اعضاي بدنش مي تواند هنوز فکر کند و حرف بزند . در طول اين مدت او سعي دارد تا از راه قانوني و مراجعه به مراکز قضايي به زندگيش پايان دهد که با مخالفت خانواده اش که تمام عمر خود را فداي رامو کردند ، مواجه مي شود .
" مانويلا " همسر برادرش ، زن مهرباني است که از او مانند يک کودک مراقبت مي کند و به قول خودش " رامو " را مانند پسر خودش دوست دارد .فداکاريها و از خودگذشتگيهاي اين زن در طول اين فيلم واقعاً بيننده را تحت تأثير قرار مي دهد . علاوه بر خانواده رامون دو شخصيت اصلي زن نيز در فيلم وجود دارند. يكي "خوليا "، وکيلي كه خود نيز مبتلا به يك بيماري لاعلاج است. خوليا دلايل او را براي مرگ درك مي كند ، شريك روحي وي مي شود و به او كمك مي كند تا شعر هايش را منتشر كند. شخصيت ديگر " روسا " است كه يك مادر مجرد با دو فرزند است و پس از ديدن رامون در تلويزيون به سراغ او مي رود و پس از ديدار هاي مكرر عاشق او مي شود وي بر خلاف خوليا سعي در اميدوار كردن وي به زندگي دارد و به خاطرش عشقش ، مي خواهد رامون را از خودکشي منصرف کند . از ديد رامون، دوست او كسي است كه به آرزوهايش احترام بگذارد و كسي كه براي پايان دادن به زندگيش كمكش كند عاشق واقعي اوست ... رامون مردي شوخ و بذله گو و داراي روحي شاعرانه كه اعتقاد دارد زندگي كه آزادي انسان را بگيرد زندگي نيست. پروازِ خيالي رامون از روي تخت ِ هميشگي و گذر از پنجره و رسيدن به دريا... ياصحنههايي كه با موسيقي زيبا و شاعرانهاي كه از راديو براي رامون پخش ميشود، همزمان تماشاگر را به مقايسه و دادن حق انتخاب به آزاد بودن رامون، براي تصميمش وا ميدارد. رامون مي گويد : زندگي حق است نه وظيفه و او معتقد است که مي تواند اين حق را از خودش بگيرد . در طول فيلم ناخودآگاه خود را جاي رامون تصور مي کنيد و با خود مي انديشيد ، که آیا رامون تصمیم درستی گرفته است . فيلم پارادوكس هاي آزار دهنده اي را مطرح مي كند. آيا بشر اختيار قطع زندگي خويش را دارد؟! آيا زندگي ذليلانه و بيماري هاي سهمگين، ترجيح به مرگي با عزت دارد؟ آيا مي توان چنين چيزي را قانونمند كرد؟! آمنابار با ساخت فيلم ديگران با بازي نيكول كيدمن به يكي از كارگردانان با استعداد جهان تبديل شد. پس از «ديگران» آمنابار فيلم «درياي درون» را در اسپانيا با بازيگران اسپانيايي ساخت. پیشنهاد می کنم ببینیدش .فوق العاده است . :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 15:58 |
تعطیلات کوچولو
واسه تعطیلات خرداد با یک تور دو روزه رفتیم یاسوج . صبح ساعت 5 حرکت کردیم . از شهرضا و سمیرم گذشتیم تا رسیدیم به جاده یاسوج . از اینجا طبیعت بکر و دست نخورده شروع شد . ظهر رسیدیم هتل و بعد تحویل اتاقها و خوردن ناهار ساعت 2 به سمت آبشار مارگون حرکت کردیم . مهمترین دلیل ما برای این سفر دیدن این آبشار بی نظیر بود . خیلی تعریفش را شنیده بودم ولی شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ آبشار مارگون در غرب شهرستان سپیدان قرار دارد و حاصل آب رودخانه کمهر است . تداخل درختان جنگلی و ناحیه کوهستانی و رودخانه ای ، زیبایی عجیبی به این آبشار داده است .
در راه برگشت از آبشار داشتم فکر می کردم این آبشار و مناطق طبیعی اطراف یاسوج عجب پتانسیلی برای جذب گردشگران داخلی و خارجی داره ! ولی اکثر مردم از وجود چنین آبشاری بی خبرند چه برسه به گردشگران خارجی . چرا هیچ تبلیغی نمی شه ؟ چرا شرایط را برای سفر توریستها به ایران فراهم نمی کنند ؟ به نظر من ایران آنقدر پتانسیل داره که می تونه چند برابر در آمد نفت از طریق جذب توریست کسب درآمد کنه . ولی حیف ... ایران ما واقعا زیباست خودمان خبر نداریم . فقط باید کشفش کرد . تزدیکهای غروب از آبشار به سمت پارک جنگلی یاسوج حرکت کردیم و ساعت 11 برگشتیم هتل . آنقدر خسته شده بودم که نفهمیدم کی خوابم برد . صبح روز دوم بعد از خوردن یک صبحانه مفصل در هتل ، حرکت کردیم و یه گشتی در شهر یاسوج زدیم و یک سد خیلی زیبا و تنگه مهریزان را دیدیم و ساعت 3 بعد از تحویل اتاقها به سمت اصفهان حرکت کردیم . بچه ها و به خصوص leader تورمان خیلی با حال بودند و کلی توی اتوبوس بهمون خوش گذشت . جای همتون خالی . :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 11:50 |
.: هستی :.
* حدود یک هفته بود که مدام در مورد کلاسهای بنیان فکر می کردم و از تمام کسانی که این دوره ها را رفته بودند پرس و جو می کردم و وبلاگ بچه هایی که در مورد بنیان مطلب نوشته بودند را ، می خوندم و بالاخره جمعه شب تصمیمم را گرفتم و رفتم ثبت نام کردم . (تقریباً دقیقه 90 ) * سه روز گذشت . آره سه روز اصلی کلاسها گذشت و امروز اولین روزی است که بعد از این دوره اومدم سره کار .دیروز هم جشن فارغ التحصیلی مون بود .امروز که اومدم سره کار یه سری از دوستام که می دونستند این سه روز کجا بودم ، انتظار داشتند من را جور دیگه ای ببینند . گفتند : اِ تو که فرقی نکردی ؟ بهتون یاد ندادند بخندین ؟ پس 200 هزار تومن دادی برای چی ؟ تو که عین قبلتی !! توقع داشتند اینقدر شاد و شنگول شده باشم که شلنگ تخته بزنم و بیام سره کار ... * ولی خودم حس می کنم که تغییر کردم . سبک شدم . روحم آرام شده . به نظرم همه چی قشنگ و دوست داشتنی شده . تمام آدمای دورو برم را صادقانه دوست دارم و برام ارزش دارند . حتی خودم را هم بیشتر دوست دارم . به هرجا نگاه می کنم نشانه ای از خدا می بینم و به همین دلیل از نگاه کردن لذت می برم . * یاد گرفتم با باطن و ذات آدما ارتباط برقرار کنم و در مقابل ارتباط مؤثر داشته باشم . * مهمتر از همه ، فهمیدم چقدر خوشبختم . خداجونم شکر شکر شکر . خیلی ممنونتم .خدایی خیلی خوبی . خدایی خیلی دوستت دارم . اصلا ً همه چی و همه کس را خیلی دوست دارم . نمی دونم چه جوری باید از خدا جونم تشکر کنم . فقط می دونم که میدونه چی می خوام بگم ... راستی روز آخر فرشته بهمون گفت رای گیری کنیم و برای کلاسمون یه اسم بگذاریم . اسمشو گذاشتیم هستی . امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم باز امشب در ، اوج آسمانم :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 15:59 |
جشن سده
جشن سده آتش جشن سده ، آتش مهر وطن است کاندرین ملک نخواهد که شب تار بود در چنین جشن طرب ، آری خورشید دگر گر بتابد ز دل خاک سزاوار بود خرم است این سده و شادروان باد که گفت شب جشن سده را حرمت بسیاربود پیدایش جشن سده میان آریاییهای هند و ایرانی ، داستانها و روایات بسیاری درباره آتش و چگونگی پیدایش آن موجود است . رایج ترین این افسانه ها روایت فردوسی است . در شاهنامه آمده است که ، بر سر راه هوشنگ شاه (پادشاه پیشدادی ) مار سیاهی ظاهر شد . هوشنگ سنگی به آن مار سیاه پرتاب کرد جرقه ای پدید آمد و در خار و خاشاک افتاد و آتش پدید آمد و مار سیاه گریخت . مردم آتش را روشن نگاه داشتند و هر ساله در همان هنگام جشن بزرگی به یادبود آن حادثه بر پا کردند که استمرار یافت . روشنی و آتش ، سمبل زیبایی و برکت و آسایش وجود خداوند است. مار سیاه کنایه است از بدی، تباهی، مرگ و هر چیز شیطانی. با روشن شدن آتش، مار می گریزد و نیکی بر بدی غلبه می کند. روشنی و آتش و آفتاب، تجلی اهورامزدا است. اهورامزدا به وسیله نور، متجلی می شود. نور مایه زندگی و خورشیدافزار زندگی است. ایرانیان از دورترین ایام ، چنین می اندیشیدند هنگامی که می خواستند ستایش خداوند را انجام داده نماز بگذارند، به سوی خورشید می ایستادند. هرگاه شب بود و یا در جایی سربسته ( آتشکده ) نماز می گذاردند و ستایش پروردگار می نمودند، رو به آتش فروزان، که با بوهای خوش، فضا را معطر می ساخت، می ایستادند. وجه تسمیه سده سده واژه ای فارسی است. در پهلوی باید به شکلی از این اشکال: سَت، سَتَگ ، سَذَک و یا سَذ بوده باشد. در فارسی میانه و فارسی باستان و اوستا واژه ست به معنی سد یعنی عدد سد می باشد. پس سده برگرفته است از عدد سد (صد). می گویند چون سد روز از زمستان بزرگ ( از اول آبان ) سپری می شد، مردم جشن سده بر پا می کردند. به تعبیری دیگر سد هنگام، یعنی پنجاه شب و پنجاه روز به نوروز مانده جشن را برپا می دارند. مراسم جشن سده امروزه زرتشتیان، این جشن و جشنهای دیگر را نخست در محلی عمومی برپا می کنند که همگان در آن شرکت نمایند و هدف آن دیدار و همبستگی و تعاون و یگانگی است. آنگاه هر خانواده، با توجه به توانایی و امکانات خود، در خانه نیز مراسم جشن را بر پا می دارد. هدف دیگر از دیدگاه دینی، گرد آمدن نیکان و پیروان آیین نیک مزدیسنی و نیرومند شدن بر علیه شر و بدی است. روز دهم بهمن ماه، زرتشتیان به هنگام نیمروز آش ویژه ای می پختند که انواع سبزیها و حبوب و گوشت در آن وجود داشت. همچنین روغن جوشی یا تهیه سیروگ که نان ویژه ای است که آنرا در روغن کنجد سرخ می کنند. به یاد در گذشتگان، اوستا خوانی جهت شادی آنان، تا عصر مرسوم بود. مقارن با غروب آفتاب، موبدان با لباس ویژه سفید، لاله به دست و زمزمه کنان، گرد پشته ای از خار و هیمه سه بار میگردند و آنگاه با آتشی که در لاله ها می سوزد و از آتش آتشکده افروخته شده در پشته ها می زنند و تا هنگامی که آتش خاموش شود به جشن و پایکوبی می پردازند. و همه مهمانان که بیش از چندهزار نفر می شوند با فریادهای شادی دور آتش می گردند و این ترانه را می خوانند: صد به سده ، سی به گله پنجاه به نوروز، ها بله خانواده هایی که به محل عمومی جشن نمی رفتند، در بام خانه آتش می افروختند. این مراسم را سده سوزی می گویند و معتقدند که از این شب به بعد، سرمای زمستان تدریجاً کاسته شده و هوا رو به گرمی می رود. در این روز، در بازارها کالای ویژه این جشن به فروش می رفت. و شهرها آذین بندی و چراغان می شد. در بازار، اسباب بازیهایی چون شمشیر و سپر چوبین و عروسک و تندیسه جانواران و ماسکهایی از حیوانات که بر صورت می نهند فروخته می شد که در جشنهای عمومی همچون سده ( کارناوالها ) استفاده می شد. و بوقهای ویژه سده که از سفال می ساختند و جهت استقبال از این جشن، با ساز و بوق، به کار می رفت. جشن سده مبارک ! منبع : گاه شماری و جشن های ایران باستان - هاشم رضی .: سارا :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 21:33 |
شب یلدای ما
امسال اولین شب یلدا در خانه خودمان بود . اولین باری که تمام تدارکات شب یلدا را خودم انجام دادم . سفره یلدا و شام یلدا . شب خوبی بود در کنار عزیزترین کسانم . در کنار پدر و مادرانمان و خواهر و برادرم . یلدا را دوست دارم چون بهترین بهانه برای دور هم جمع شدن خانواده هاست . یک شب نشینی طولانی همراه با کسانی که دوستشان داری و از بودن با آنها لذت می بری. یلدا بهترین موقعیت برای صحبتها و گفتگوهای دوستانه و از خاطرات و آرزوها حرف زدن است . در آن شب من ارزش با هم بودن را حس کردم و از صمیم قلب از خدا خواستم همیشه این محفل گرم و صمیمی خانواده مان را پایدار نگه دارد و تمام مدت یک حسی در وجودم فریاد می زد : " خدایا متشکرم " . از همه مهمتر ، چیزی که محفل ما را با شکوه تر کرد ، گرفتن فال حافظ بود . حافظ به تک تک ما یکی از غزلهای نابش را تقدیم کرد و شد فال امسال ما تا یلدای بعدی . فالی که برای من آمد ، این بود . نظرتون چیه ؟؟ المنته لله که در میکده باز است وین سوخته را بر در او روی نیاز است خمها همه درجوش و خروشند زمستی و آن می که درآنجاست حقیقت نه مجازاست از وی همه مستی و غرور است و تکبر ور نا همه بیچارگی و عجز و نیاز است شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است بار دل مجنون و خم طره لیلی رخساره محمود و کف پای ایاز است ... اگر تعبیر خاصی از این ابیات به نظرتون می رسه ، برام بفرستید . ( ممنون ) اینم عکس سفره یلدای ما !
.: سارا :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 20:52 |
آیین یلدا
ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. تاریخچه یلدا يلدا يك لغت سريانى است كه سال ها پيش از طريق مسيحيان به زبان پارسى وارد شده و به معناى تولد و ميلاد است . براساس برخى نظرات يلدا زمان تولد مسيح در سال هاى دور بوده است ، كه همزمان زرتشتيان نيز آن را به مناسبت شروع چرخه زمستانه با عنوان شب چله جشن مى گرفتند. اين جشن ۴۰ روز قبل از جشن سده برگزار مى شود و زرتشتيان از سراسر دنيا با برگزارى مراسم مختلف ، اين جشن چند هزار ساله را برپا مى دارند . زمان اجراي مراسم شب يلدا، يا آنچنان كه اصطلاحاً در بين توده مردم به شب چله معروف است، از چندين هزار سال قبل در ايران برگزار مي شود. نخستين شب زمستان فردايش اولين روز زمستان زايش خورشيد يا جشن تولد مهر است . از آغاز دي ماه روزها به تدريج بلندتر و شب ها كوتاه تر مي شود، خورشيد هر روز بيشتر در آسمان مي پايد به همين جهت آن شب را يلدا ناميدند، يعني تولد و زايش خورشيد . آيين های جشن شب يلدا سال ها پيش دور سفره شب يلدا مادربزرگى مى نشست كه تمام روياى كودكى ما را در خانه اش جاى مى داد. دستان مهربانش و لبخندى كه بچگى تو را پر مى كرد. همان لبخندى كه اجازه تمام شيطنت هاى كودكانه و ناخنك زدن به خوراكى هاى يلدا را مى داد. بازگويی خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آيند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپيده برسانند . شب يلدا را نمى توانستيم بدون پدربزرگ و مادربزرگ هايمان تصور كنيم. اما سال هاست كه مادربزرگ ، غايب بزرگ شب هاى يلدا شده است . يك سنت ديرين که همچنان در میان اکثر خانواده ها باقى مانده است ، گرفتن فال حافظ در شب يلدا ست . تمام اعضای خانواده دور هم جمع می شوند ، در ميان خوردن ميوه و تنقلات رنگارنگ ديوان حافظ به ميان مى آيد.بزرگتر جمع يا آنكه اشعار حافظ را بهتر مى خواند، مى گويد: نيت كنيد و تو نيت مى كنى و چشم هايت را مى بندى و حافظ را قسم مى دهى و حافظ يكى از آن غزليات نابش را هديه مى كند. در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. سفره شب یلدا اين سفره كه بيشباهت به سفرههفتسين نوروز نيست، در اتاقي گسترده ميشود،يكي دو لاله و چند شمع زيبا و نگين در آن گذاشته و روشن ميكنند. در حاشيه آن، در ظرفي زيبامقداري اسپند ميگذارند و روي آن را آتشميريزند تا بوي آن در اتاق بپيچد. از ميوهها انارو مركبات، به ويژه هندوانه بايد در سفره باشد. ازانواع تنقلات نخودچي، كشمش، حلوا ارده،آجيل مشكلگشا، رنگينك و ارده شيره، خرما نيز در سفره گذاشته ميشود از ميوه هاي تازه مانند هندوانه، انار و انگور، سيب و گلابي و خربزه و به، ميوه هاي خشك مانند برگه زردآلو، برگه هلو، انجير خشك، سنجد، كشمش و آجيل شامل مغز گردو و بادام، پسته، فندق كه در بين زرتشتيان به لرك LORK معروف است. برخی از مردم خوردن هندوانه در شب يلدا را واجب مى دانند و معتقدند كسى كه در اين شب اين ميوه را بخورد به خاطر طبع سرد هندوانه باعث مى شود بدنش در مقابل سرماى زمستان مقاوم شود. اين ميوها هريك بار معنايي نمادين با خود دارد، هندوانه كه قاچهاي مدور ميخورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش است. غذای شب یلدا هر خانواده ايرانى در هر جايى به سبك آداب و رسوم نياكان خود براى يلدا شام تهيه مى كند. شام يلدا معمولاً يكى از خوش خوراك ترين غذا هاى اقوام مختلف است. غذای اصلی این شب ، خورشت فسنجان است . اما در برخی استانها غذاهای دیگری هم رایج است . در شمال ايران گيلانى ها يا سبزى پلو درست مى كنند يا ترشى تره و در كنار آن سرسفره غذا ماهى سفيد و يا ماهى دودى مى گذارند. اما در شيراز غذاى ويژه سفره يلدا هويج پلو است. شيرازى ها معمولاً براى شب يلدا سفره پهن مى كنند. كنار غذا انواع تنقلات مربوط به يلدا را بر سرسفره مى گذارند. پیوند یلدا با میترائیسم
در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از آئین مهر زرتشتیان است. نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است . درخت یلدا در قرن هيجدم "نوتران" آلمانى با اقتباس از درخت يلداى پارسيان درخت كريسمس را به جمع تزيينات شب تولد مسيح آورد. در دوران پارس باستان در شب يلدا درخت سبزى را تزيين مى كردند كه نشانه سبزى هميشگى باشد. يعنى روز تولد خورشيد. دختران جوان آرزو مى كردند و لباس هاى بافته شده از نقره را به دور درخت مى بستند تا به خواسته خود برسند اما اين رسم آرام آرام تغيير كرد زيرا مسيحيان و پاپ لئو در قرن چهارم براى از بين بردن اين سنت تلاش كردند و سرانجام پيروز شدند. یکی از محققان زرتشتى مى نويسد: با پيروزى اسلام در سرزمين پارس و شرايط حاكم بر ايران در سال هاى نخست، بسيارى از جشن هاى پارسى به فراموشى سپرده شد. زرتشتيان مدت ها در خفا مراسم خود را برگزار مى كردند تا حدى كه بسيارى از سنت ها به دليل مخفى شدن اين جشن منسوخ شد و در بسيارى از نقاط مانند پاكستان و هند اين رسم بسيار كم رنگ شده اما در ايران هنوز پابرجاست. در حال حاضر شب چله به يك جشن اجتماعى بدل شده كه اقوام و دوستان در كنار هم جمع مى شوند و ميوه هاى خشك و تازه زمستان در اين مراسم خورده مى شود. مردم دعا مى كنند تا سرما محصولات آنها را از بين نبرد.به قولى شب يلدا زمان تولد مهر يا ميترا است. يهوديان ايرانى ساكن كشورهاى مختلف نيز شب چله را در همين زمان با نام فستيوال درخت جشن مى گيرند و در اين شب ميوه هاى تازه زمستانه به همراه غذاى سنتى خورده مى شود. يلدا در روسیه
پس بیایید آیین پدرانمان را پاس بداریم و آنها را زنده نگه داریم . شاد باشید و یلداتون مبارک ! برگرفته از : روزنامه شرق گاهشماری و جشنهای ایران باستان نوشته هاشم رضی :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 21:34 |
یک سال
وای چقدر زمان زود می گذره ! دقیقا یکسال از زمانی که من و آرش تصمیم گرفتیم ، که یک وبلاگ مشترک داشته باشبم می گذره . امروز تولد یک سالگی وبلاگ ماست و ما یک سال از نظرها و باورهایمان برایتان گفتیم . از فیلمهایی که دیدیم و کتابهایی که خواندیم .از غمها و شادیهایی که در دل داشتیم و ...
نمی دونم وبلاگ نویسی ما تا کی ادامه خواهد داشت .ولی امیدوارم تا هر زمانی که هست وبلاگ پرباری باشه و به وبلاگهای متروکه ای که مدتهاست آپدیت نشده اند، تبدیل نشه که هر بار واردشون می شی ، احساس می کنی تموم سر و صورتش پر از خاکه و همه گوشه کناراش تار عنکبوت بسته . حداقل این وبلاگ نویسی باعث شد که دوستان زیادی پیدا کنیم و از این طریق با هم ارتباط داشته باشیم . از همه شون به خاطر اینکه به ما سر می زنند و با نظراتشون خوشحالمون می کنند ، ممنونیم . 2 نوشت جان ! تولدت مبارک .... :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه هشتم آبان 1385 و ساعت 12:26 |
جشن مهرگان
درتقويم زرتشتي هر يک از سي روز ماه نامي دارد که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست. شانزدهم ماه به نام " مهر " نامگذاري شده است . زمانيکه روز با ماه هم نام شود آن روز را جشن مي گرقتند و روز شانزدهم مهر را « جشن مهرگان» مي ناميدند . جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، با تغییر تقویم در سال 1304 هجری شمسی تغییر کرد. بدین معنی که 5 روز(پنجه یا خمسه» (که پس از 12 ماه سی روزه برای رسیدن به 365 می آمد) حذف و 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از تقویم ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده یعنی در صد و نود و ششمین روز سال بر اساس تقویم پیشین. فلسفه اینکه در این زمان، مهرگان در روز 10 مهر جشن گرفته می شود به اين دليل است. این جشن همپای نوروز بود و از اهمیتی همچون نوروز برخورداربود. در زمان هخامنشیان كه سال نو در پاییز آغاز میشد, این جشن در واقع جشن اول سال ایرانیان بود اما از اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ آغاز سال نو به اعتدال بهاری منتقل شد.
فلسفه وجودی مهرگان علاوه بر یکی بودن نام _ روز مهر از ماه مهر _ مناسبت های دیگری برای برگزاری این جشن وجود داشت . که معروف ترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است.همچنين معتقد بودند که خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان خلق کرد و رسم بود که ایرانیان به یکدیگر دعا می کنند که « هزار سال بزی » ، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند و اعتقاد داشتند که در این روز خداوند به کالبد «مشی » و « مشیانه» (نخستین آفریدگان _ خداوند آدم و حوا ) روان دمیده است .در دوره های پیشین، برگزاری این جشن بزرگ نزديک شش روز طول می کشیده است. یعنی از روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و در روز بیست و یکم مهر پایان می یافت. روز آغاز جشن مهرگان را «مهرگان عامه» و روز آخر جشن را « مهرگان خاصه» می گفته اند . در دوران پيش از اسلام نيز جشن مهرگان برگزار مي شود و براي عموم مردم آزاد بود. از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که به صورت آفتاب بود به سر می گذاشتند و برای ایرانیان بازاری برپا می شد و در ملوک خراسان رسم بود که در روز مهرگان به سپاهیان و ارتشیان رخت پائیزی و زمستانی می دادند . سفره مهرگان مهرگان هم مانند نوروز سفره اى باشكوه دارد كه معمولاً به مدت پنج روز جشن و براى پذيرايى مهمانان در خانه ها گسترده مى ماند. اين سفره خود مجموعه اى است از نماد هاى عرفانى و معنوى آئين زرتشتى سفره مهرگان شامل گل و ريحان و آجيل و بوهاى خوش، كتاب مقدس (قرآن يا اوستا ) آينه، سرمه دان، شربت، شيرينى، انار، سيب و آويشن، ترنج، كُنار، عناب، انگور سفيد، كاسه اى پر از آب و سكه و ظرف هايى از سنجد و بادام است، ضمن اينكه اسفند و عود نيز مى سوزانند، اين سفره معمولاً با انواع گل هاى شاداب تزئين مى شد. گل ها در واقع نمادى بودند از طبيعت رو به پايان تابستان و نشانه اى از آغاز زمستان. از ديگر نماد هايى كه رسم بود بر سر سفره مهرگان قرار دهند مى توان به مجمر آتش اشاره كرد. از سوى ديگر در سفره مهرگان ترازويى هم قرار مى دادند كه نمادى بود از آغاز اعتدال پاييزى كه به نوعى يادآور عدالت و پيوند عدالت با پادشاهى هم بود. از چيزهاى ديگرى كه بر سر سفره مهرگان مى نهادند ، هفت نوع حبوبات مثل ماش، عدس، لوبيا و نخود بود. چون در فصل قبل از جشن، اين محصولات برداشت مى شد، معمولاً خود حبوبات را در هفت ظرف ريخته و به سفره مى افزودند كه اين عمل در واقع نماد برداشت محصول در ماه گذشته و كاشتن آن در ماه هاى بعدى بوده است. اين مراسم از اين جهت برگزار مى شده است كه مهرگان در واقع به خاطر پايان رسيدن كار جمع آورى محصول و آغاز شش ماهه شب هاى طولانى تر و سرما به وجود آمده بود. مهرگان در زمان کنونی دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی در بین زردشتیان یزد و کرمان و نیز از آئین قربانی کردن گوسفند در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد برای «ایزد مهر» خبر می دهد. بنا به گفته او تا سی سال پیش زردشتیان کرمان، در این روز به یاد مردگان مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه يادمان مردگان می پختند. با تحول و دگرگونگی ای که با گذشت سده ها و هزاره ها در برگزاری جشن ها و آیین ها روی داده و می دهد، مهرگان نیز از تغییر و تحولات زمانه بی نصیب نبوده است. اكنون جشن مهرگان تنها به این عنوان که نام روز با نام ماه یکی است برگزار نمی شود بلکه بیشتر داستان و اسطوره قیام کاوه آهنگر در برابر بیدادگری های ضحاک است که یادمان این جشن نمادین است. پس بياييد اين جشنها و آيينهاي اصيل ايراني را از ياد نبريم و زنده نگه داريم . مهرگان بر همه ايرانيان مبارک ... :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 13:50 |
خفقان
شده بعضي مواقع حرف زياد داشته باشي ولي نتوني حتي يه کلمه حرف بزني ؟ شده وقتي توي يه جلسه محاکمه نشستي و بايد طوري حرف بزني که فکرها و نظر هاي همه افراد را دقيقا 360 درجه برگردوني ، يه چيزي عين بغض گلوت را فشار بده و نذاره تو حرفتو بزني و تمام مدت جلسه با اين نيروي لعنتي بايد دست و پنجه نرم کني تا مبادا خفه ات کنه ؟ اون وقته که آرزو مي کني کاش آدما مي تونستن با چشماشون با هم حرف بزنن و حرف همديگه را درست بفهمند . کاش مي فهميدن تو دلم و ذهنم چي مي گذره ! کاش مي تونستن همه حقايق رو تو چشام بخونن ! کاش همه آدما قلبش پاک و مهربون بود . کاش انصاف و عدالت اونقدر بين آدما حاکم بود تا نخواي ساعتها با آدماي مختلف جر و بحث کني که اصلا عدالت چيه ؟ باور کنيد خيليها نمي دونند . واقعا نمي دونند !! هميشه فکر مي کردم ، همه آدما ذاتشون خوبه و اصلا آدم بد نداريم . اين شرايط اجتماعي و محيط اطرافه که آدما را بد مي کنه . هميشه همه آدما را دوست داشتم و فکر مي کردم هر آدمي قابل احترام و دوست داشتنيه . نمي تونستم نسبت به آدما و مشکلاتشون بي تفاوت باشم . به خاطرشون خوشحال مي شدم و مي خنديدم و با مشکلات و بدبختيهاشون غمگين مي شدم و گريه مي کردم . خالصانه آدما را دوست داشتم و بهشون خوشبين بودم . مي دانستم که همشون با محبت اند ولي هر کدوم يه جوري محبتشون را نشون ميدهند يا اصلا نشون نمي دهند . به خاطر همين دوست داشتم بهشون محبت کنم تا محبت ببينم . فکر مي کردم هر آدمي رو با منطق و دليل مي شه به راه آورد و قانع کرد . ولي حيف ... حيف که دير فهميدم . دير فهميدم که آدما همه با هم فرق دارند ، حتي ذاتشون ... بعضي آدما اصلا مفهوم محبت و احترام را نمي توانند درک کنند . اصلا تو ذاتشون جز پليدي و نيرنگ چيزي نيست و متاسفانه من با اين جور آدما برخورد کردم و اين موضوع خيلي اذيتم کرد .
دليلش رو هم مي دونم . چون زود به همه اعتماد کردم و بعد رفتارهايي ديدم يا حرفهايي شنيدم ، که اصلا از آنها انتظار نداشتم و همين بدجوري من را غافلگير کرد . مثل اين بود که احساس کني همه دنيا بهت پشت کردند و تو تنهاي تنهايي . فقط خودتي و خودت . چون هنوز با اون صداقت و ديد ساده کودکي به همه چيز نگاه مي کردم . بچه که بودم هميشه از دروغ گفتن منع مي شدم . چون مامانم از دروغ بدش مي آمد و فکر مي کردم هر کي دروغ بگه ، بدترين آدم دنياست . به همين دليل معتقدم صداقت ، صداقت مي ياره . با هر کي رو راست باشي ، او هم همينطور باهات رفتار مي کنه . ولي بازم اشتباه کردم . اصلا اينطور نيست . اشتباه ! اشتباه ! اشتباه ! ولي فکر مي کنم به هر حال اين اتفاق مي افتاد و من يک روزي اين ضربه رو مي خوردم . حالا تو محيط کار نه ، يه جاي ديگه ! شايد تجربه خوبي بود . هر چند خيلي ضرر کردم ولي لازم بود . لازمه آدم بفهمه دور و برش چه خبره . به هر حال طبيعيه . وقتي هر روز 8 ساعت از شبانه روز را در محيط کار باشي ، بايد آدماي جور واجور با فرهنگ ها و عقايد مختلف را تحمل کني . :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 13:25 |
معرفي کتاب
ديگه تصميم گرفتم صبحها و عصرها توي سرويس نخوابم و کتاب بخونم يا موزيک گوش کنم. مگر در مواقعي که ديگه اينقدر خسته باشم که خود به خود غش کنم . آخرين کتابي که جديدا تموم کردم ، کتابي از انتشارات " قصه " با عنوان " عطر سنبل ، عطر کاج " بود .
اين کتاب هم يکي از دستاوردهاي ما در نمايشگاه بين المللي کتاب بود که چند ماهي بود در کتابخانه مان منتظر بود تا بخونمش . عطر سنبل ، عطر کاج ، اثر فيروزه جزايري دوما ، خوزستاني و اهل اهواز . که در اين کتاب شرح حال زندگي خود را به طرز بسيار زيبا همراه با طنز شيريني بيان کرده است و چه زيبا فرهنگ ايراني و آمريکايي را به تصوير کشيده و آنها را با هم مقايسه نموده ، طوري که نه به ايراني توهين شده نه به آمريکايي. فيروزه جزايری دوما بيش از سی سال از عمر خود را در آمريکا گذرانده و هم اکنون نيز به همراه همسر فرانسویاش ساکن همانجاست؛ او در هفت سالگی به همراه خانواده ، ايران را برای نخستين بار ترک میکند، کتاب او به زبان انگليسی نوشته شده و بر اساس نوشتهی پشت جلد آن يکی از کتابهای پر فروش آمريکا در دو سال گذشته بوده است. سپس توسط محمد سليماني به فارسي ترجمه شد و در ايران منتشر شد . آنچه که اين کتاب را از ساير رمانها متمايز ساخته ، نثر ساده و روان و گيرايي است که جزييات زندگي نويسنده را در کمال صداقت و سادگي بيان نموده است و خواننده را مشتاق مي کند که داستان را پيگيري کند . ( ديگه چه جوري بود که من از خواب تو سرويس صرفنظر کردم تا کتاب را تموم کنم و خيالم راحت شه و الان کاملا خيالم راحته !!! ) و ديگر اينکه ... "عطر سنبل، عطر كاج" كتاب پر فروشي است. كافي است سري به سايت amazon بزنيد و اطلاعات نسخه اصلي (Funny in Farsi) را بجوئيد تا ببينيد كه هم تعداد نظرها و ستارههايي كه به كتاب داده شده و هم ردهبندي فروش كتاب در سايت آمازون به نسبت كتابهاي معمول بسيار بالاست.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 15:16 |
جايگاه زن در ايران باستان
زن موجودي است مزين به اسرار و شگفتي هاي فراوان و در سايه اين شگفتي ها زندگي عالم بشريت در تكاپو و تداوم است. كلمه "زن" از "زادن" و "زاييدن" و "اضافه شدن" آمده است که معني زندگي بخش و زنده بودن را مي دهد. زن همواره با توجه به تمدن در دوره هاي مختلف در طول تاريخ داراي ارزش و احترام بوده و از دير باز جايگاه و پايگاه متغيري در جهان داشته است. زن موجودي است كه مرد براي دستيابي به كمال نيازمند وجود اوست و همين طور بر عكس، زيرا هر كدام بدون ديگري ناقص هستند و تنها در كنار هم مي توانند به كمال برسند. از نشانه هاي عظمت و بزرگي كوروش تدوين اولين منشور حقوق بشر است كه هم اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود اين منشور مدركي است براي اثبات عدالت جنسيتي، به گونه اي كه كوروش توجه خاصي به مقام و شخصيت زن بعنوان تربيت كننده نسل آينده داشته است. در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وي براي زنان حامله جيره و حقوق ماهيانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.
زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردي از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلي زرتشتيان يعني گفتار نيك، كردار نيك و پندار نيك براي مردان و زنان توصيه شده است . خصايل زن خوب، پارسا و با عفت شعار اصلي زرتشتيان بوده است. اين موضوع نشان از برابري حقوق زن و مرد از هر لحاظ در اين دوره دارد. مردم ايران روز پنجم اسپندارمد "اسفند" را جشن مي گرفتند و به آن عيد زن مي گفتند، در اين روز مرسوم بود كه مردان بايد براي زنانشان هديه هايي ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند كه اين مراسم در ايران باستان "مزدگيران" نام داشت و تقدير و تشكري از زحمات زن محسوب مي شد.
در شاهنامه و تاريخ باستان ايران با زنان نام آور و نامدارى آشنا مى شويم از جمله دغدويه مادر زرتشت و پوروچيستا دختر كوچك زرتشت و ماندانا مادر كورش و آتوسا دختر كورش و همسر داريوش و پوروشات و پانته آ و ركسانا و آرتيمس و غيره كه از زنان معروف هخامنشيان هستند به اميد روزي که باز به دوران ايران باستان بازگرديم و حقوق زن و مرد برابر گردد. :. سارا .:
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 14:3 |
آخر هيجان
يکي از جذابترين تورهايي که در مسافرتمان به آنتاليا تجربه کرديم ، Rafting ( قايقراني در رودخانه خروشان ) بود . مسيري طولاني تا کوهستان با ماشين طي مي شود و بعد فاصله اي حدود 30 کيلومتر را در رودخانه اي خروشان که از دل کوه بيرون مي آيد و دمايش نزديک صفر درجه است را با قايقهاي بادي 8 نفره طي مي کنيم و تمام اين مدت را بايد به شدت پارو بزنيم . هر لحظه امکان دارد قايقت در رودخانه وارونه شود يا خودت در آب سقوط کني و همانجا يخ بزني . حرکتهاي شديد قايق بر روي امواج خروشان رودخانه و پارو زدنهاي سريع و ترس از سقوط در آب هر لحظه به هيجان اين ورزش اضافه مي کند . زمان اين قايقراني حدود 5 ساعت بود . البته همراه با توقف در ايستگاههايي که به منظور صرف ناهار و يا استراحت و بازي در نظر گرفته شده بود .
اگر مي خو اهيد ترس و هيجان و لذت را همزمان با هم تجربه کنيد ، رافتينگ را به شما پيشنهاد مي کنم . قطعا تجربه اي بي نظير و به يادماندني در زندگي شما خواهد بود . /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 16:5 |
ديگه اين هندوانه در بسته نيست
فارغ از خوب يا بد بودنش ، ديگه سالها شبيه به هم شده اند .حتي حادثه ها هم شبيه به هم شده اند و بدون باز كردن صفحه حوادث روزنامه ها مي توانيم حدس بزنيم كه با چه حوادثي روبرو خواهيم شد .
جنون گاوي رفت و آنفلانزاي مرغي جاي آن را گرفت و آنهايي كه قبلا مي گفتند كباب بيرون را نخوريد و اگر مجبوريد ، جوجه كباب بخوريد ، حالا مي گويند: جوجه كباب نخوريد و اگر مجبوريد ، كباب بخوريد . امسال هم مثل هر سال تعدادي از بزرگان و پيشكسوتانمان را از دست داديم و من باز با خودم مي گويم " واقعا حيف بودند ." منوچهر نوذري ، مرتضي مميز ، علي تجويدي و ... مي بينيد ؟ سالها ديگر مثل هندوانه در بسته نيستند . در صورتي كه نصف لذت خريد هندوانه به در بسته بودن آن و كنجكاوي ما در لحظه بريدن هندوانه است . چاره اي نيست ، بايد بپذيريم كه زمين با نظمي يكسان مي چرخد و فصلها هم تكرار مي شوند : بهار ، تابستان ، پاييز ، زمستان ... و دوباره بهار . پارسال تيم ملي فوتبالمان به جام حهاني صعود كرد . بالاخره بدون آنكه خون به جگرمان كند و سيستم عصبي مان را متلاشي كند ،با شكست تيم قدرتمند ژاپن به جام جهاني رفت و تا حدودي خيال ما را آسوده كرد. اما از آنجايي كه ما مردم عادت به چيزهايي مثل اعصاب راحت و خيال آسوده نداريم ، آخر همان بازي و موقع خروج از ورزشگاه شش نفر از تماشاگران زير دست و پا له شدند . پارسال ما ايرانيان يك درس و عبرت بزرگ گرفتيم ، اينكه هيچ گاه خانه مان را در مسير سقوط هواپيما نسازيم . چون يك لحظه غفلت و عدم هوشياري ما باعث مي شود كه خودمان و خانوادمان ، مزاحم هواپيمايي بشويم ، كه دارد به سرعت براي خودش سقوط ميكند . در دي ماه گذشته در جشنواره فيلم برلين ، فيلم " آفسايد " ساخته جعفر پناهي برنده خرس نقره اي اين جشنواره شد . به هر حال سال 84 با تمام تلخي ها و شيرينيهايش تمام شد و الان سال 85 ( خوب يا بد ؟ ) در مقابل ما ايستاده است . سال خوبي داشته باشيد و عيدتان مبارك ! .: سارا :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 0:0 |
دلم مي خواهد وسط صدهزار نفر داد بزنم
نشستي و زل زده اي به تلويزيون . هيجان بازي تو را گرفته و بد فرم تو حسي . دلت مي خواهد فرياد بزني و با شادي بازيكنان و تماشاگران شاد شوي .اما توي خونه و جلوي تلويزيون كه نمي شه داد كشيد و فرياد زد ! تماشاي بازي از داخل استاديوم يه جور ديگه است ! مسـأله مهم اين است كه دخترها مي خواهند به استاديومها بروند و مسابقات ورزشي را از نزديك نگاه كنند ، در بعضي جاها اين مسـأله امكان دارد و در بعضي جاها نه ! چرا ؟ چرايش را نمي دانم !!!!
ورزشگاه آزادي ، مسابقه فوتبال ايران و بحرين همه ما دخترهاي زيادي را مي شناسيم كه آرزوي ديدن يك مسابقه فوتبال يا هر ورزش ديگري را از نزديك دارند . براي بازي ايران و بحرين دخترهاي زيادي پشت در استاديوم جمع شده بودند و آنقدر شعار دادند تا مسئولان مجبور شدند اجازه ديدن بازي را به آنها بدهند . دخترها هم وارد استاديوم شدند و مثل بقيه تماشاگران بازي را دنبال كردند هيچ اتفاق بدي هم نيفتاد . پس چرا هنوز هم دخترها جز تماشاگران ثابت اين بازيها شمرده نمي شوند ؟ ورزشگاه آزادي ، مسابقات رالي خواب جمعه صبح خيلي مي چسبه ! اما براي بعضي ها ورود به استاديومي كه در آن از 7 صبح مسابقات برگزار مي شود با ارزش تر است .اينجا براي تشويق ، هرجور ماشيني كه بخواهيد پيدا مي شود . اما صداي موتور ماشينها جايي براي جيغ زدن ، باقي نمي گذارد . ديدن يك عالمه ب ام و ، ماكسيما و زانتيا همين جوريش هم مهيج است چه برسه به اين كه دليل جمع شدن همه آنها سرعت باشد . براي ديدن اين همه سرعت و هيجان ، اگر از خواب اول صبجتان بزنيد ، با يك بليت 1500 توماني مي توانيد به ورزشگاه بياييد و يك جايي براي خود پيدا كنيد . به نظر من ارزششو داره ! در كنار جايگاه آقايان ، يك جايگاه كوچك هم وجود دارد كه خيلي زود پر مي شود . در اين ورزش خاص خانمها خيلي راحت هستند و هيچ مشكلي ندارند . .: سارا :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 15:56 |
Happy Birthday
تولد تولد تولدت مبارك . مبارك مبارك ، تولدت مبارك .بيا شمعها را فوت كن تا صد سال زنده باشي . مبارك مبارك .تولدت مبارك ... هورااااااااااااااااااااااااااا يك سال بزرگتر شدي . امروز هم اولين روز 27 سالگيته . پس آغاز بيست و هفتمين سالگرد تولدت را بهت تبريك مي گم و برات آرزوي سلامتي و موفقيت مي كنم.هميشه خوش باشي آرش جونم . از اونجايي كه اين جور مناسبتها مثل 5 اسفند يا 7خرداد (تولد خودم ) حسابي منو جوگير مي كنه ، نتونستم خودم رو كنترل كنم و تصميم گرفتم يك تبريك نامه كوچولو براي آرش كوچولو كه حالا بزرگتر شده ، توي وبلاگ بنويسم .آخه يه كم فكر كنيد ، خيلي اتفاق مهميه . خيلي خيلي خيلي .... مهمه. حيف كه هيچ كلمه و عبارت ديگه اي نيست كه آدم بتونه ، يه تبريك حسابي به عزيزترين كسش بگه و كلي ابراز خوشحالي كنه! پس مجبورم دوباره فقط بگم " تولدت مبارك " . ولي مي تونم به چند تا زبون بگم شايد تاثيرش بيشتر باشه .:
Italian : Buon Compleanno German : Alles Gute zum Geburtstag! Hindi ( French : Joyeux Anniversaire Armenian : Taredartzet shnorhavor! or Tsenund shnorhavor Japanese : Otanjou-bi Omedetou Gozaimasu! Spanish : Feliz Cumpleaños!
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 21:40 |
از ولنتاین تو
تاريخچه كامل و دقيق ولنتاين در دست نيست و آنچه از پيشينه اين روز مي دانيم با افسانه درآميخته است. امروزه كليساى كاتوليك به اين نتيجه رسيده است كه حداقل سه قديس وجود داشته اند كه همگى به شهادت رسيده اند. به همين دليل چندين افسانه سعى در بازگوئى تاريخچه اين آئين دارند اما آنچه كه از همه قابل باورتر و نزديكتر به عقل مي آيد اين است كه گفته مىشود ولنتاين كشيشى بوده كه در قرن سوم ميلادى در رم زندگى مي كرده است. زمانى كه امپراتور كلوديوس دوم به اين نتيجه رسيد كه مردان مجرد نسبت به آنانى كه همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهترى هستند، وى ازدواج را براى مردان مجرد و جوانى كه در ارتش خدمت مي کردند ممنوع كرد.پدر ولنتاين بخاطر غير عادلانه بودن فرمان امپراتوربا برگزارى مخفيانه مراسم ازدواج به مخالفت با كلوديوس پرداخت. وقتى راز ولنتاين آشكار شد امپراتور امر به اعدام او داد. با توجه به آنچه كه در افسانه آمده كشيش ولنتاين اولين كارت تبريك «ولنتاين» را زمانيکه در زندان بود، فرستاده است. او عاشق يك دختر جوان شده بود،دختري كه احتمالا فرزند زندانبان بود، همان كسى كه در طى دوران زندان به ديدار او مى رفته است.
اين روزها تب ولنتاين همه جاي دنيا رو فرا گرفته و شايد خوندن سنتهاي كشورهاي ديگر هم خالي از لطف نباشه... در اتريش نمونه هاي سنتي زيادي وجود داره كه ممكنه مربوط باشه به سنت روز ولنتاين مثلا يك سنت اينه كه به معشوقه يك دسته گل هديه ميكنند. بارزترين هديه ولنتايين از يك بالشتك ساتن معطر ساخته شده كه به حالت خاصي با قلب طراحي شده و با پشته هاي رنگين و همچنين نمادي از پرنده هاي كوچك و يا پرنده هاي بهشتي تزيين شده . همه اينها در جعبه مخصوصي قرار داده شده تا ماندگار و شيك و گرانقيمت جلوه كنه . « در انگليس نمونه هايي پيدا ميشود از قلبهايي كه بر روي آنها روز ولنتاين تبريك گفته شده در اين كشور در هر بخشي با سنتهاي خاص آن منطقه اين روز جشن گرفته ميشود با نزديك شدن اين روز تمام مجله ها قطعه هاي ادبي و شعر براي روز ولنتاين چاپ مي كنند . كارتهاي ولنتاين زيادي هم هست كه بطور زيبا و خاصي طراحي شده كه هر كدام شكل خاصي براي خودشان دارند. چهارده فوريه روز ولنتاين روزي كه به روز عشاق بيشتر معروف شده و كلمه دوستت دارم آسانتر روي لبها مياد. ولنتاين هيچ نزديكي با فرهنگ و تاريخ و تمدن ما نداره ولي روز عشق جهاني تاريخ و تمدن را نميشناسه. اين روز بهانه خيلي خوبيه براي خيلي از كارها. اين جشن بدون هديه هيچ لطفي نداره... هر چند ريشه ولنتاين در ايتالياست ولي هر چه هست ولنتاين يك بهانه است ، بهانه اي براي نمايش جمله دوستت دارم . در يك روز قرمز، محبت مردم زمين در جعبه هاي شكلات بسته بندي مي شود، یا در گلهاي زمستاني که به دوستان هديه مي شود يا در چشمان عروسك هاي بي جان. چه كسي مي دانست، اينجا، در سرزمين فرهاد كه كوه را كند براي شيرين، در سرزمين ليلي كه كه دل داد به مجنون، قصه عشق را، ما از زبان «قديس ولنتاين» در گوش هم بخوانيم. مگر نه اينكه عرفان مولاناي ما شهره عالم است، فرزندان ما صداي ولنتاين را مي شنوند به جاي قصه هاي عشق خودي: ليلي و مجنون، شيرين و فرهاد، ويس و رامين و بيژن و منيژه. پس چرا امروزه ما بايد با دنيا همصدايي كنيم؟ چه كسي مي داند دنيا با قصه هاي عشق ما همصدايي نخواهد كرد؟ ولنتاين مبارك! .: سارا :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 15:55 |
بازم كارتون
به تازگي كارتون INCREDIBLES ( شگفت انگيزها ) محصول شركت والت ديسني را ديدم كه حيفم آمد بهتون معرفي نكنم . هر چند مي دونم اونهايي كه مثل خودم اهل كارتون هستند و از طرفداران والت ديسني ، حتما تا حالا ديدنش .
داستان ماجراي زندگي يك خانواده شگفت انگيز است كه سعي مي كنند با استفاده از نيروي خارق العاده خودشون به مردم كمك كننند و از حوادث و اتفاقات غير مترقبه در سطح شهر جلوگيري كنند و هر كدوم از اعضاي خانواده داراي يك نيروي خاصي هستند . مثلا دختر خانواده قدرت نامريي شدن داره يا پسر شيطونشون با سرعت بسيار زيادي مي دود و مادر هم مشت زن و كاراته باز خوبي است و پدر خانواده هم كه قدرت بدني فوق العاده بالايي دارد . اما پس از مدتي به اجبار دولت ديگر اجازه استفاده از قدرت خود را ندارند و مجبور مي شوند مانند مردم عادي در شهر زندگي كنند سرانجام انتقام گيري يكي از دشمنان مرد شگفت انگيز ، اين خانواده را دوباره وادار به استفاده از نيروي غيرطبيعي شان مي كند و تازه ماجراها و اتفاقات با مزه آن شروع مي شود . اين كارتون جذاب با شخصيتهاي بي نظيرش ، تاكيدي است بر يكي از مفاهيم هميشگي هاليوود : خانواده آمريكايي ! اعضاي اين خانواده شگفت انگيز با تمام قابليتهايشان ، فقط وقتي مي توانند بر حريفان قدر خود غلبه كنند كه در كنار هم و به شكل خانواده اي كاملا آمريكايي ظاهر شوند . در اين داستان هجو زيبايي نهفته كه با دوبله جالب آن ، زيباييش چند برابر مي شود . لهجه رشتي دزدي كه اول داستان ظاهر مي شود و رفيق آباداني مرد شگفت انگيز كه در لحظات حساس به كمك اين خانواده مي آيد ، واقعا ديدني است . حتما دوبله شده آن را هم ببينيد . > سارا < /
نوشته شده توسط سارا و آرش در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت 11:52 |
|
||