![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
.: نوروز من :.
نوروز همواره براي من تجلي تمام معناهاي خوب و گاه حتي متعارض زندگي بوده است. مي گويم خوب به اين خاطر که اندوه عرفاني لحظه سال تحويل را که با شادي سرخوشانه اي ممزوج مي شود، بد نمي دانم. اين لحظه آنقدر عجيب و حيرت آور است که انگار تولد و مرگ، شادماني و ملال، پيچيدگي و سادگي و بسياري معناهاي متعارض ديگر را با هم در خود دارد. در سفره هفت سين نور و آب و سبزه و روشنايي و مجموعه اي از عناصر استعاري به هم بافته شده است، تا انسانِ روزمره ي زميني را از تمام معناهاي متعالي لبريز کند. و آن موسيقي آشنا که در لحظه سال تحويل با رقص حاجي فيروز همراه مي شود. نمي دانم چقدر به اين نواي ساده فکر کرده ايد. نوايي که همگام با هويت نوروز، احساسات زيادي در خود دارد. انگار مجموعه فرهنگ ايراني يکجا جمع مي شود و در يک لحظه به اوج مي رسد. نمي خواهم زياد درباره موسيقي و نوروز سخن بگويم. بضاعت ناچيزم در زمينه موسيقي، مجبورم مي کند فعلاً شما را حواله دهم به اين مقاله جالب. اميدوارم کسي که از موسيقي به اندازه کافي مي داند تحقيقي درباره موضوع موسيقي و نوروز انجام دهد. اما سفره هفت سين خود حکايت ديگري است. سفره اي که خود به تنهايي مي تواند آينه فرهنگ ايراني باشد. مي تواند توجيهي بر تمام حرفهاي کساني باشد که موسيقي ايراني را از جنس ديگري مي دانند. من معتقدم نوعي هارموني بر سفره هفت سين حاکم است که اگر الهام بخش موسيقي دانان باشد، برترين و دل انگيزترين آثار موسيقي از آن برخواهد آمد. لحظه اي چشمانتان را ببنديد و تجسم کنيد تلالو نور شمعهاي برافروخته سفره را و انعکاسش را در آينه قديمي و حرکت بازيگوشانه ماهي در آب، انگار رقص نت ها ميان ذرات هوا. آب و روشنايي! حتي تصورش معنايي بهشتي است. به سکه و نان فکر کنيد و برکت، به سيب فکر کنيد، معناي تازگي و عشق، به سمنو که جوانه هاي گندم است، معناي شروع تازه، معناي تولد و زايش، به سنجد فکر کنيد که بوي و برگ و شکوفه آن محرک عشق و دلباختگي است، سير که نماد تندرستي است و سرکه که نماد پاکيزگي است. وبه تخم مرغ که معناي نطفه و زايش است. نوروز يعني رنگ. زندگي بدون شور و هيجاني که آيين در آن مي دمد، چيست چز تکرار بي معناي سياه و سپيد. نوروز بر لوح خالي زندگي رنگ و نقش مي زند. خاطره مي آفريند، دلها را لبريز از شادي و عشق مي کند، و من معتقدم چنين دلي لبريز از خدا است. مگر مي شود شاد بود و خدا را در دل نداشت؟ نوروز يعني سرود. که زرتشت اين سرزمين را با سرود ساخت. اين سرود بايد در دلهاي ما نواختن آغاز کند تا زندگي، نمودي شود از آهنگ و رنگ. نوروز يعني نوا تا تمام نگاه و کلام ما معناي آيين مهرورزي شود. اگر نوروز در دل باشد، نگاه گرم مي شود و کلام دل انگيز. فکرت فقط اين مي شود که چيزي عطا کني که از دل برآمده باشد. چيزي از نگاهت پرواز مي کند که به ديگران اميد مي دهد و به فضا شور. بدون نوروز، بدون آيين هايمان، حتي اگر برگزاريشان سخت و هزينه بر باشد، حتي اگر مجبورت کند نيمه شب از خواب خوش بر خيزي، ما تهي هستيم. ما آفريده هايي هستيم که بايد تجلي معنايي الهي باشيم نه مجسمه هايي که کوک مي شوند تا سرانجام از حرکت باز ايستند. اگر زندگي گرم نباشد، يخ زدن آسان است. همه چيز زمستاني مي شود. اما اگر دلها گرم باشد، زندگي مفهوم آتش مي شود: شاد، پرشور، گرم و نوراني. پ.ن. دارم فکر مي کنم نوروز امسال سفره هفت سينمان چه رنگ باشد؟ ياسي و بنفش چطور است؟ نوروز مبارک .: آرش :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 12:11 |
جشن سده
جشن سده آتش جشن سده ، آتش مهر وطن است کاندرین ملک نخواهد که شب تار بود در چنین جشن طرب ، آری خورشید دگر گر بتابد ز دل خاک سزاوار بود خرم است این سده و شادروان باد که گفت شب جشن سده را حرمت بسیاربود پیدایش جشن سده میان آریاییهای هند و ایرانی ، داستانها و روایات بسیاری درباره آتش و چگونگی پیدایش آن موجود است . رایج ترین این افسانه ها روایت فردوسی است . در شاهنامه آمده است که ، بر سر راه هوشنگ شاه (پادشاه پیشدادی ) مار سیاهی ظاهر شد . هوشنگ سنگی به آن مار سیاه پرتاب کرد جرقه ای پدید آمد و در خار و خاشاک افتاد و آتش پدید آمد و مار سیاه گریخت . مردم آتش را روشن نگاه داشتند و هر ساله در همان هنگام جشن بزرگی به یادبود آن حادثه بر پا کردند که استمرار یافت . روشنی و آتش ، سمبل زیبایی و برکت و آسایش وجود خداوند است. مار سیاه کنایه است از بدی، تباهی، مرگ و هر چیز شیطانی. با روشن شدن آتش، مار می گریزد و نیکی بر بدی غلبه می کند. روشنی و آتش و آفتاب، تجلی اهورامزدا است. اهورامزدا به وسیله نور، متجلی می شود. نور مایه زندگی و خورشیدافزار زندگی است. ایرانیان از دورترین ایام ، چنین می اندیشیدند هنگامی که می خواستند ستایش خداوند را انجام داده نماز بگذارند، به سوی خورشید می ایستادند. هرگاه شب بود و یا در جایی سربسته ( آتشکده ) نماز می گذاردند و ستایش پروردگار می نمودند، رو به آتش فروزان، که با بوهای خوش، فضا را معطر می ساخت، می ایستادند. وجه تسمیه سده سده واژه ای فارسی است. در پهلوی باید به شکلی از این اشکال: سَت، سَتَگ ، سَذَک و یا سَذ بوده باشد. در فارسی میانه و فارسی باستان و اوستا واژه ست به معنی سد یعنی عدد سد می باشد. پس سده برگرفته است از عدد سد (صد). می گویند چون سد روز از زمستان بزرگ ( از اول آبان ) سپری می شد، مردم جشن سده بر پا می کردند. به تعبیری دیگر سد هنگام، یعنی پنجاه شب و پنجاه روز به نوروز مانده جشن را برپا می دارند. مراسم جشن سده امروزه زرتشتیان، این جشن و جشنهای دیگر را نخست در محلی عمومی برپا می کنند که همگان در آن شرکت نمایند و هدف آن دیدار و همبستگی و تعاون و یگانگی است. آنگاه هر خانواده، با توجه به توانایی و امکانات خود، در خانه نیز مراسم جشن را بر پا می دارد. هدف دیگر از دیدگاه دینی، گرد آمدن نیکان و پیروان آیین نیک مزدیسنی و نیرومند شدن بر علیه شر و بدی است. روز دهم بهمن ماه، زرتشتیان به هنگام نیمروز آش ویژه ای می پختند که انواع سبزیها و حبوب و گوشت در آن وجود داشت. همچنین روغن جوشی یا تهیه سیروگ که نان ویژه ای است که آنرا در روغن کنجد سرخ می کنند. به یاد در گذشتگان، اوستا خوانی جهت شادی آنان، تا عصر مرسوم بود. مقارن با غروب آفتاب، موبدان با لباس ویژه سفید، لاله به دست و زمزمه کنان، گرد پشته ای از خار و هیمه سه بار میگردند و آنگاه با آتشی که در لاله ها می سوزد و از آتش آتشکده افروخته شده در پشته ها می زنند و تا هنگامی که آتش خاموش شود به جشن و پایکوبی می پردازند. و همه مهمانان که بیش از چندهزار نفر می شوند با فریادهای شادی دور آتش می گردند و این ترانه را می خوانند: صد به سده ، سی به گله پنجاه به نوروز، ها بله خانواده هایی که به محل عمومی جشن نمی رفتند، در بام خانه آتش می افروختند. این مراسم را سده سوزی می گویند و معتقدند که از این شب به بعد، سرمای زمستان تدریجاً کاسته شده و هوا رو به گرمی می رود. در این روز، در بازارها کالای ویژه این جشن به فروش می رفت. و شهرها آذین بندی و چراغان می شد. در بازار، اسباب بازیهایی چون شمشیر و سپر چوبین و عروسک و تندیسه جانواران و ماسکهایی از حیوانات که بر صورت می نهند فروخته می شد که در جشنهای عمومی همچون سده ( کارناوالها ) استفاده می شد. و بوقهای ویژه سده که از سفال می ساختند و جهت استقبال از این جشن، با ساز و بوق، به کار می رفت. جشن سده مبارک ! منبع : گاه شماری و جشن های ایران باستان - هاشم رضی .: سارا :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 21:33 |
امر قدسی یا امر مدرن؟!
خیلی درباره تعارض سنت و مدرنیسم خوانده ایم و نگاشته ایم و گفته ایم و شنیده ایم. برای ما که میان جهان بینی سنتی شرقی – ایرانی – اسلامی زاده می شویم و با آیین هایمان خو می گیریم و همزمان مظاهر انبوه جهان غرب و دنیای مدرن را نشخوار می کنیم، این مفاهیم، این تعارضها و دگردیسی ها معنای آشنایی است. مفهومی که آنرا با گوشت و پوست احساس کرده ایم. گاهی این مفهوم برایمان تجسم واقعی یک کلیشه می شود. اما واژه کلیشه برای نوع نگاه رامین جهانبگلو به این مسئله مصداق ندارد. اندیشمند فیلسوفی که به راستی هر کتابش دریچه تازه ای است به جهان که از روزن گفتگو گشوده می شود. "موج چهارم" مجموعه ای است از سخنرانیهای رامین جهانبگلو در سراسر جهان و نیز گفتگوهایش با اندیشمندان دیگر پیرامون چهار موج روشنفکری در ایران، تحلیل و ارزیابی روشنفکران هر دوره و نهایتاً تعمقی در مسئله دیرین ما " سنت ومدرنیسم". اما کتاب اخیرش " در جستجوی امر قدسی " گفتگوی بی نهایت جذابی است یا یکی از بزرگترین روشنفکران تفکر سنتی- اسلامی در ایران و جهان: دکتر سید حسین نصر. مطالعه این کتاب برای من آنقدر جذاب بود که 200 صفحه اول را در یک روز تمام کردم. اگر درباره دکتر نصر نشنیده اید باید بگویم او از معدود روشنفکرانی است که فلسفه غرب را به تمامی از مراجع اصلی و به زبان اصلی ( انگلیسی – آلمانی – فرانسوی و ... ) خوانده است و سپس به سراغ فلسفه شرق آمده و از آیین هندو و بودا گرفته تا فلسفه اسلامی را از بزرگترین اندیشمندان آنها مطالعه کرده است. حتی پس از رسیدن به مرتبه استادی در آمریکا، شاگرئ روحانیون بزرگی مثل علامه طباطبایی بوده است. این برایم جذاب بود که او پس از مطالعه هر دو طرز تفکر، به خط فکری سنتی معتقد است. کتاب "درجستجوی امر قدسی" اندیشه های او را درباره مسئله تجددگرایی، هنر، و حتی محیط زیست مطرح میکند. نصر گمشده جهان غرب را نه با آن واژه های تهی دهان پر کن که اغلب می شنویم که با تحلیلهایی هوشمندانه به ما معرفی می کند: معنویت. تقدس گمشده در هنر، در زندگی روزمره، در کار، در زبان و حتی در آموزش. او پیش از انقلاب اسلامی 3 سال رئیس دانشگاه تهران و مدتی مدیر دفتر فرح پهلوی بوده است و به همین دلیل مخالفان زیادی داشته است. اما به راستی که او یک انسان صرفاً فیسوف و به دور از هر خط سیاسی بوده و هست. کسی که در MIT و هاروارد تحصیل کرده است برای ما از تقدس گمشده در دنیای مدرن می گوید. زیبایی معنوی که میان ساختمانهای سر به فلک کشیده و سازه های فولادی و زندگی پرشتاب امروز گمشده است. هنوز برای من سخت است چنین طرز تفکری را باور کنم. او هنر معماری سنتی اسلامی و ایرانی را مملو از تمام این ارزشهای معنوی می داند و از مکاتب ناتورالیسم و سورئالیسم بیزار است. شاید نتوانم این سخن را به راحتی باور کنم اما یک چیز هست و آن اینکه هیچ کجا به اندازه منزل پدربزرگ و مادربزرگم احساس نزدیکی به خدا نمی کنم. نمی توانم این حس را پنهان کنم که آنجا با همه کهنگی و سادگی، لا به لای شیشه های رنگی دربها و قالیهای سنتی ایرانی، حقیقتی هست که درون مرا- بیش از هرتصویر دیگری – پر از خدا می کند. حتی در سکوت نم کشیده کوچه های تنگ و باریک با دیوار خشت و گلی، حس عجیبی هست که میان مدرن ترین و گران ترین خیابانهای شهر دبی احساس نمی شود. انگار آنجا چیزی از حقیقت خاک در جان انسان می دود که به هستی وجود می بخشد و به معنویت نمود. با این همه من نقاشی و موسیقی و معماری مدرن را، آنجا که روایت هوشمندی هنرمندانه است، ستایش می کنم. این کتاب هر چه باشد جرقه های زیادی در ذهن پدید می آورد. جرقه هایی که هر کدام می تواند منشاء ورود به دنیایی از ناشناخته ها باشد، دنیای از نور و زیبایی که شاید هنوز به درستی تجربه اش نکرده ایم. و با مطالعه این کتاب می فهمیم که چقدر گفتگو زیبا است وقتی مبتنی بر دانش و خرد برآمده از تعمق و تامل باشد. دکتر سید حسین نصر سنتی فکر می کند اما آنقدر هوشمندانه مفاهیم را مطرح می کند که خوشحال می شوی از تعاطی تفکر سنتی و مدرن – که پیش از این از فلاسفه غرب آموخته بودی – در ذهن کنجکاوت. اینجا است که آدم دلش می خواهد متون و رساله های اندیشمندان و فلاسفه خودمان مانند ابن سینا، ملاصدرا و سهروردی را بیشتر بخواند و حتی به سراغ فلسفه هند برود و مماشات را از تاگور و گاندی بیاموزد. پ.ن. دوباره نوشتن، عجب لذتی دارد ! کلمات کلیدی: دکتر رامین جهانبگو – موج چهارم – در جستجوی امر قدسی – دکتر سید حسین نصر .: آرش :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 21:50 |
آیین یلدا
ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. تاریخچه یلدا يلدا يك لغت سريانى است كه سال ها پيش از طريق مسيحيان به زبان پارسى وارد شده و به معناى تولد و ميلاد است . براساس برخى نظرات يلدا زمان تولد مسيح در سال هاى دور بوده است ، كه همزمان زرتشتيان نيز آن را به مناسبت شروع چرخه زمستانه با عنوان شب چله جشن مى گرفتند. اين جشن ۴۰ روز قبل از جشن سده برگزار مى شود و زرتشتيان از سراسر دنيا با برگزارى مراسم مختلف ، اين جشن چند هزار ساله را برپا مى دارند . زمان اجراي مراسم شب يلدا، يا آنچنان كه اصطلاحاً در بين توده مردم به شب چله معروف است، از چندين هزار سال قبل در ايران برگزار مي شود. نخستين شب زمستان فردايش اولين روز زمستان زايش خورشيد يا جشن تولد مهر است . از آغاز دي ماه روزها به تدريج بلندتر و شب ها كوتاه تر مي شود، خورشيد هر روز بيشتر در آسمان مي پايد به همين جهت آن شب را يلدا ناميدند، يعني تولد و زايش خورشيد . آيين های جشن شب يلدا سال ها پيش دور سفره شب يلدا مادربزرگى مى نشست كه تمام روياى كودكى ما را در خانه اش جاى مى داد. دستان مهربانش و لبخندى كه بچگى تو را پر مى كرد. همان لبخندى كه اجازه تمام شيطنت هاى كودكانه و ناخنك زدن به خوراكى هاى يلدا را مى داد. بازگويی خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آيند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپيده برسانند . شب يلدا را نمى توانستيم بدون پدربزرگ و مادربزرگ هايمان تصور كنيم. اما سال هاست كه مادربزرگ ، غايب بزرگ شب هاى يلدا شده است . يك سنت ديرين که همچنان در میان اکثر خانواده ها باقى مانده است ، گرفتن فال حافظ در شب يلدا ست . تمام اعضای خانواده دور هم جمع می شوند ، در ميان خوردن ميوه و تنقلات رنگارنگ ديوان حافظ به ميان مى آيد.بزرگتر جمع يا آنكه اشعار حافظ را بهتر مى خواند، مى گويد: نيت كنيد و تو نيت مى كنى و چشم هايت را مى بندى و حافظ را قسم مى دهى و حافظ يكى از آن غزليات نابش را هديه مى كند. در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. سفره شب یلدا اين سفره كه بيشباهت به سفرههفتسين نوروز نيست، در اتاقي گسترده ميشود،يكي دو لاله و چند شمع زيبا و نگين در آن گذاشته و روشن ميكنند. در حاشيه آن، در ظرفي زيبامقداري اسپند ميگذارند و روي آن را آتشميريزند تا بوي آن در اتاق بپيچد. از ميوهها انارو مركبات، به ويژه هندوانه بايد در سفره باشد. ازانواع تنقلات نخودچي، كشمش، حلوا ارده،آجيل مشكلگشا، رنگينك و ارده شيره، خرما نيز در سفره گذاشته ميشود از ميوه هاي تازه مانند هندوانه، انار و انگور، سيب و گلابي و خربزه و به، ميوه هاي خشك مانند برگه زردآلو، برگه هلو، انجير خشك، سنجد، كشمش و آجيل شامل مغز گردو و بادام، پسته، فندق كه در بين زرتشتيان به لرك LORK معروف است. برخی از مردم خوردن هندوانه در شب يلدا را واجب مى دانند و معتقدند كسى كه در اين شب اين ميوه را بخورد به خاطر طبع سرد هندوانه باعث مى شود بدنش در مقابل سرماى زمستان مقاوم شود. اين ميوها هريك بار معنايي نمادين با خود دارد، هندوانه كه قاچهاي مدور ميخورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش است. غذای شب یلدا هر خانواده ايرانى در هر جايى به سبك آداب و رسوم نياكان خود براى يلدا شام تهيه مى كند. شام يلدا معمولاً يكى از خوش خوراك ترين غذا هاى اقوام مختلف است. غذای اصلی این شب ، خورشت فسنجان است . اما در برخی استانها غذاهای دیگری هم رایج است . در شمال ايران گيلانى ها يا سبزى پلو درست مى كنند يا ترشى تره و در كنار آن سرسفره غذا ماهى سفيد و يا ماهى دودى مى گذارند. اما در شيراز غذاى ويژه سفره يلدا هويج پلو است. شيرازى ها معمولاً براى شب يلدا سفره پهن مى كنند. كنار غذا انواع تنقلات مربوط به يلدا را بر سرسفره مى گذارند. پیوند یلدا با میترائیسم
در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از آئین مهر زرتشتیان است. نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است . درخت یلدا در قرن هيجدم "نوتران" آلمانى با اقتباس از درخت يلداى پارسيان درخت كريسمس را به جمع تزيينات شب تولد مسيح آورد. در دوران پارس باستان در شب يلدا درخت سبزى را تزيين مى كردند كه نشانه سبزى هميشگى باشد. يعنى روز تولد خورشيد. دختران جوان آرزو مى كردند و لباس هاى بافته شده از نقره را به دور درخت مى بستند تا به خواسته خود برسند اما اين رسم آرام آرام تغيير كرد زيرا مسيحيان و پاپ لئو در قرن چهارم براى از بين بردن اين سنت تلاش كردند و سرانجام پيروز شدند. یکی از محققان زرتشتى مى نويسد: با پيروزى اسلام در سرزمين پارس و شرايط حاكم بر ايران در سال هاى نخست، بسيارى از جشن هاى پارسى به فراموشى سپرده شد. زرتشتيان مدت ها در خفا مراسم خود را برگزار مى كردند تا حدى كه بسيارى از سنت ها به دليل مخفى شدن اين جشن منسوخ شد و در بسيارى از نقاط مانند پاكستان و هند اين رسم بسيار كم رنگ شده اما در ايران هنوز پابرجاست. در حال حاضر شب چله به يك جشن اجتماعى بدل شده كه اقوام و دوستان در كنار هم جمع مى شوند و ميوه هاى خشك و تازه زمستان در اين مراسم خورده مى شود. مردم دعا مى كنند تا سرما محصولات آنها را از بين نبرد.به قولى شب يلدا زمان تولد مهر يا ميترا است. يهوديان ايرانى ساكن كشورهاى مختلف نيز شب چله را در همين زمان با نام فستيوال درخت جشن مى گيرند و در اين شب ميوه هاى تازه زمستانه به همراه غذاى سنتى خورده مى شود. يلدا در روسیه
پس بیایید آیین پدرانمان را پاس بداریم و آنها را زنده نگه داریم . شاد باشید و یلداتون مبارک ! برگرفته از : روزنامه شرق گاهشماری و جشنهای ایران باستان نوشته هاشم رضی :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 21:34 |
.: شب یلدا و جشن ما :.
دلم گرفته و جانم در تلاطم است. کمي خسته ام، از آن دست خستگي هايي که مدام مي آيند و مي روند و انگار گذار روزها را ياد آدم مي آورند. اما اينبار کمي فرق دارد. فرقش اين است که همزمان، جوششي در درون احساس مي کنم. چند روزي است به يادِ يلدا روز، دوباره زنده شده ام. يلدا و نوروز در رگهاي من حسي تازه مي دوانند. جوششي و انگار انقلابي که گذشته و آينده را به هم پيوند مي دهد. خاطره روزهاي خوش گذشته به يکباره زنده مي شود و عشق دوباره نغمه مي سرايد. من انگار باز شام يلدا متولد مي شوم. انگار چيزي در درون من زنده مي شود تا تجلي معناي يلدا باشد: زايش. امسال باز ياد گذشته ها را زنده کردم. عشق دوباره در رگهايمان دويد. لحظه ها را با سارا با هم مرور کرديم. امسال براي ما سال جديدي است. سال در کنار هم جشن گرفتنِ يلدا. آن هم در کنار پدر ها و مادرهايمان. وقتي مرور مي کنم زمستان گذشته را تا انتهاي پاييز امسال؛ مي بينم چه چيزهايي جديدي در زندگيمان روييده. در سالروز يلدا ناخودآگاه به زايش فکر مي کنم: به زايش زندگيمان که مملو از معناهاي خوب است.به زايش عشق و گذشت و فداکاري پدرها و مادرهامان که لحظه لحظه مان را با عشق رنگ زدند. امسال ما در کنار کساني سفره يلدا مي اندازيم که آداب عشق ورزيدن را نه در حرف که در عمل به ما آموختند. عشق از اعماق جانشان در دستهاي پر محبتشان، نگاه لبريز از عشقشان و لبخندهاي سرشار از اميدشان جاري بود که ما راه را با عشق و محبت و اميد تا به اينجا طي کرده ايم. امسال ما به تقدس شب يلدا، که پايان تاريکي و آغاز روشنايي، انتهاي سرما و آغاز گرما و سرانجام پايان تمام معناهاي بد و آغاز تمام معناهاي سبز زندگي است، سفره اي قرمز رنگ، به رنگ آتش، به رنگ عشق، همرنگ دلهاي گرم از محبت؛ خواهيم گسترد، آنرا با انار و هندوانه و خرمالو، آجيل شب چله، ميوه هاي تر و خشک خواهيم آراست. زيباييهايمان را با خورشت فسنجان که غذاي مخصوص شب چله است، با فال حافظه که زينت معنوي اين شام زيبا است و سخن گفتن از تمام معناهاي خوب زندگي تکميل خواهيم کرد. فرصت و مجال خريد درخت يلدا نيست. شايد سال آينده. مهم اين است که درخت يلدا در قلبهايمان جايي داشته باشد. جايي که آنرا با گويهاي رنگارنگ قلبمان، هر کدام به نشانه يکي از کساني که در قلب ما جا دارند، تزئين مي کنيم و يلدا شب را جشن مي گيريم. شما براي شب يلدا چه مي کنيد؟ يلدا مبارک .: آرش :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 14:44 |
جشن مهرگان
درتقويم زرتشتي هر يک از سي روز ماه نامي دارد که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست. شانزدهم ماه به نام " مهر " نامگذاري شده است . زمانيکه روز با ماه هم نام شود آن روز را جشن مي گرقتند و روز شانزدهم مهر را « جشن مهرگان» مي ناميدند . جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، با تغییر تقویم در سال 1304 هجری شمسی تغییر کرد. بدین معنی که 5 روز(پنجه یا خمسه» (که پس از 12 ماه سی روزه برای رسیدن به 365 می آمد) حذف و 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از تقویم ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده یعنی در صد و نود و ششمین روز سال بر اساس تقویم پیشین. فلسفه اینکه در این زمان، مهرگان در روز 10 مهر جشن گرفته می شود به اين دليل است. این جشن همپای نوروز بود و از اهمیتی همچون نوروز برخورداربود. در زمان هخامنشیان كه سال نو در پاییز آغاز میشد, این جشن در واقع جشن اول سال ایرانیان بود اما از اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ آغاز سال نو به اعتدال بهاری منتقل شد.
فلسفه وجودی مهرگان علاوه بر یکی بودن نام _ روز مهر از ماه مهر _ مناسبت های دیگری برای برگزاری این جشن وجود داشت . که معروف ترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است.همچنين معتقد بودند که خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان خلق کرد و رسم بود که ایرانیان به یکدیگر دعا می کنند که « هزار سال بزی » ، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند و اعتقاد داشتند که در این روز خداوند به کالبد «مشی » و « مشیانه» (نخستین آفریدگان _ خداوند آدم و حوا ) روان دمیده است .در دوره های پیشین، برگزاری این جشن بزرگ نزديک شش روز طول می کشیده است. یعنی از روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و در روز بیست و یکم مهر پایان می یافت. روز آغاز جشن مهرگان را «مهرگان عامه» و روز آخر جشن را « مهرگان خاصه» می گفته اند . در دوران پيش از اسلام نيز جشن مهرگان برگزار مي شود و براي عموم مردم آزاد بود. از | ||