![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
گپ روزانه
در محل کارم گاهي اوقات با يکي از دوستانم بعد از نهار قدم مي زنيم. از هر دري سخني و گاهي بحث به جاهاي جالبي مي کشد. وقتي از موضوعاتي که دوست داريم حرف مي زنيم هر دو هيجان زده مي شويم و گل از گلمان مي شکفد. آدم احساس زنده بودن مي کند. اين کشف و شهود کلامي که ذهنت را طراوتي تازه مي بخشد، واقعاً دلپذير است. امروز از بدي سخن گفتيم. فکر مي کنم هيچ چيز بالذاته در اين جهان بد نيست. مفهومي به عنوان بدي برايم متصور نيست. به نظرم آنجا که مرتکب يک "عمل بد" مي شويم و يا عملي را بد خطاب مي کنيم؛ به انتهاي توانايي و آگاهي ذهني مان رسيده ايم. جهلمان به ما اجازه نمي دهد عمل مذبور را توجيه کنيم و اينجا است که بدي متولد مي شود. شايد به همين دليل است که مي بينيم آدمها پاسخ هتّاکي را با هتّاکي مي دهند و يا از انتقام حرف مي زنند. حقيقت اين است که اين جهان حجم عظيم بي نهايتي از قوانين است و ما نسبت به قوانين مجبور و در چهارچوب قوانين آزاديم. ما نمي توانيم يک قانون را نقض کنيم مگر به کمک قانوني ديگر. تنها آزادي واقعي ما در آگاهي از اين قوانين و شناخت آنها است. ما مي توانيم آنها را بشناسيم و از آنها به شيوه درست استفاده کنيم. پس وقتي مي گوييم آدم کشتن بد است؛ بدين دليل است که فرآيندي را که منجر به ايجاد اختلالات رواني در شخص الف مي شود تا نهايتاً شخص ب را از پا در آورد، نمي شناسيم. به راستي اگر به دقت مي دانستيم چه شرايط اجتماعي و يا بيولوژيکي هست که از يک انسان يک قاتل مي سازد، مي توانستيم عمل قتل را به کلي از پهنه هستي حذف کنيم. قتل آدم ب به دست آدم الف فقط نسبت به آدم ب بد است. اما ماداميکه قوانين عالم به يک انسان اجازه مي دهد ديگري را از بين ببرد، چنين فرآيندي در ذات خويش بد نيست. قدم زدن در دريايي از رنگهاي پاييزي و خيره شدن به ابرهاي پف کرده سپيد رنگ در پس زمينه آبي و سخن گفتن با دوستي عزيز، از آن عادتهاي دلپذيري شده است که اميدوارم ترک نشود. گاهي فکر مي کنم زندگي را با تمام جزئيات ساده و قشنگش دوست دارم. .: آرش :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 21:45 |
|
||