تبليغاتX
2 نوشت
اولين روزانه
اولين روزانه من :
نمي خواستم امروز اولين روزانه خودمو بنويسم . چون امروز زياد روزه خوبي برام نبود . يعني خيلي خسته كننده بود . ولي خب چون ديگه وبلاگمون افتتاح شد حيف بود خالي بمونه .
ديدي بعضي موقا يه سري چيزاي الكي همينطور در طول روز اعصابتو خورد مي كنه ؟ طوريكه ديگه وقتي شب مي رسي خونه فقط دلت مي خواد يه كله مفت گير بياري و هي بكوبونيش به ديوار !
امروز هم براي من از اين روزا بود . آخه از صبح كلي كار داشتم كه بايد حتما تا آخر وقت انجامشون مي دادم . وقتي صبح رفتم سر كار و كامپيوترم رو روشن كردم نمي دونستم از كجا شروع كنم . يه برنامه نيمه كاره (از اون خفنا ) داشتم كه بايد زود تمومش مي كردم . ولي واي از همون صبح اين برنامه نحس شده بود و جواب نميداد و هي Error الكي مي داد . تا ظهر كلي وقتمو گرفت و آخرش درست نشد فقط حسابي اعصابمو خورد كرد .بي خيال شدم بقيه رو گذاشتم واسه بعد از ظهر . حالا مگه بعد از ظهر مي شد كار كني تا مي خواستم تمركز پيدا كنم كه برنامه رو جمع و جورش كنم تلفن زنگ ميزد .عين 118 امروز تلفن ما زنگ مي خورد و منم شده بودم خانم منشي !
خلاصه حسابي گيج و ويج شده بودم و سرم درد گرفته بود . فقط خدا خدا ميكردم كه ساعت كاري تموم بشه تا برم تو سرويس يه كم بخوابم .
حالا از شانس .... من، راننده سرويس دروازه شيراز امروز حسابي شاد و شنگول بود و آهنگ دالامبو ديمبو برامون گذاشته بود صداشم تا ته بلند كرده بود . مگه مي شد بخوابي ؟ البته اشتباه نشه ها آهنگاش مجازه مجاز بود چون راديو رو تا ته بلند كرده بود . تازه من به يه نتيجه رسيدم كه اين آقاي راننده واقعا گوشاش سنگينه كه بايد حتما بايد راديو را با بلندترين صداش گوش كنه . تازه از اون بدتر آقايون مسافربودن كه توي اين سر و صدا خر و پف مي كردن . ( البته اين آقايون ، اگه تو ميدون جنگ هم بخوابن ، همچنان خرو پفشون تو هواست ) آي آدم مي سوزه . ديگه واقعا حرصم گرفته بود دلم مي خواست راننده رو از پنجره بندازم بيرون . ديگه ديدم فايده نداره از توي كيفم يه تكه دستمال در آوردم و چپوندم تو گوشام بلكه يه كم سر و صدا ها كمتر شه تا بتونم بخوابم . ولي ديگه دير شده بو چون تا اومدم اونا رو تو گوشام جاسازي كنم و ژست خوابيدن به خودم بگيرم رسيديم دروازه شيراز . منم دست از پا درازتر و گيجولي تر از قبل از اتوبوس اومدم پايين ....
< سارا >
/ نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 20:37 |