![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
.: لذت گنگ لحظه :.
شير را در ليوان مي ريزم. حجم سپيد به مرور شکل مي گيرد. مثل تجربه قبل از مرگ... لذت مي برم. حوله آبي رنگ روي پوست خيس بدنم مي لغزد. بدنم آرام مي گيرد. انگار موجي روي پوست شني ساحل بخزد. انگار چيز تلخي را با خود مي برد. آن وقت است که لذت مي برم. شاخه گندم را در دست مي گيرم. نازک آراي تن ساقه اش مي شکند. گلهاي اطلسي کمر راست کرده اند. طعم حسرت گندم و نفحه هوش بَر اطلسي. لذت مي برم. سرم را در آب حوض فرو مي کنم. مورچه در آب مي افتد. بازي مرگ و دست و پا زدن. غم تمام شدن در جانم مي دود. قطره هاي آب از زير چانه ام روي زمين مي چکد. باد بالش را روي گونه هاي خيسم پهن مي کند. چه لذتي دارد خنکاي غروب و تن خيس من. تپه معناي پرواز مي خواهد. دشت سرود شکفتن است. وقتي مورچه با قاصدک هم ترانه مي شود من لذت مي برم. عطر، تجسم خاطره است. وقتي خاطرش جان مي گيرد، دلم ترانه "قفس شکستن" سر مي دهد و سينه ام گُر مي گيرد. صداي طبل در گوشهايم مي پيچد و من از تپش هاي مکرر زندگي لذت مي برم. پلکهايش که به خواب مي رود، دختر شعر من بيدار مي شود. عشق قرمز رنگ در رگهاي نقره اي جاري مي شود. تمام تصاوير سياه و سپيد، پر از لکه هاي قرمز مي شوند. من قلم را کنار استکان چايي زمين مي گذارم و تصوير قلم و استکان و عينک قاب مي شود. نگاه کنيد و لذت ببريد.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 15:1 |
|
||