![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
:: خط باریک قرمز ::
تجربه شعر گفتن با واژه ها شیرین ترین تجربه های زندگی من بوده است. اما شعر گفتن با تصاویر، به نظرم، عالی ترین ِ تجربه ها است. درک شعری که در طبیعت جاری است، در ذرات خاک، در لا به لای نسوج برگها، لای بالهای شاپرکها، تفته میان بارقه های آتش، خیس ِ قطرات رقصان باران، محوِ ذرات مبهم مه ... . شعر طبیعت و کشف و شهودش چیزِ دیگری است. ترنس مالیک با خط باریک قرمز مرا به چنین دنیایی برد. دنیای تصاویر و واژه های یک شاعر، که حسش را از کتاب جیمز جونز درونی کرده است، و تصاویری بدیع خلق کرده است که البته مثل تمام شعرهای عالم در درونشان تشویش و پریشانی جاری است. فیلم با جمله زیر و تصاویری از روستایی احتمالاً حاره ای آغاز می شود : "Why does nature contend with itself?" روی تصویر چهره خوف انگیز کروکودیلی دیده می شود. جانوری که شاید مظهر ترس و مرگ است. نزاع درونی طبیعت با نریشن شاعرانه دانای مطلق – بخوانید کارگردان – و تصاویری دلپذیر از طبیعت ناب آغاز میشود. شاید عجیب به نظر برسد: زیباترین مصراع های نریشن شاعرانه فیلم اتفاقاً، زمانی است که گوینده خاموش است و سکوت می کند. دوربین در فضا می خزد و بازیگوشی می کند. روی برگهای سرسبز تپه ها حرکت می کند و اجازه می دهد آفتاب از میان روزنه های برگهای سر به فلک کشیده، لنز دوربین را نوازش دهد. چه کسی گفته این روایتی از جنگ است؟ این صرفاً یک نگاه شاعرانه به طبیعت است، نزاع فقط قسمتی از طبیعت است. اما بی شک، این یک فیلم معرفت شناختی درباره جنگ نیست. فقط شاعرها سوالهای بی پاسخ مطرح می کنند. حکیمان سوالی را مطرح می کنند که پیش از آن پاسخی برایش یافته باشند. فیلم سعی می کند به ما بفهماند هر کدام از شخصیتهایش از جنگ جزیره ای ساخته اند. جزیره ای که تنها مقیمش خودشان هستند. با مفاهیم و قوانین خود ساخته و پرداخته ای که درک مفهوم اصلی که در طبیعت جاری است را برایشان ساده تر می کند. فیلم هر لحظه از زاویه نگاه و گلوی یکی از شخصیتهای داستان روایت می شود. تصاویر جنگ مثل آینه هر لحظه بر پرده چشمانشان پدیدار می شود. هر کدام خودش را در جنگ می بیند، عشق را، آرامش را، ترس را، مرگ را . فیلم فلسفه جمله اول را در سراسر داستان بسط می دهد. بد و خوبی وجود ندارد. شکافی میان اینوریها و آنوریها نیست. شاید آنها هم همین آدمها هستند که هر کدام جزیره ای دارند. آنها هم در جزیره هایشان با مفاهیم عشق و مرگ و جاودانگی درگیر هستند. آنها هم دارند سعی می کنند حقیقت و شکوه طبیعت و خُردی خود را طوری هضم کنند. فیلم با تصاویر و عبارات شاعرانه ای به پایان می رسد: با تصویر بوته ای تنها رُسته در آرامش ساحل دریا. Who are u that I lived with? The Brother. The Friend. Darkness from light. Strife from love Are they workings of one mind? The features of the same face? پ.ن. این فیلم از زیباترین فیلمهایی است که نگویم درباره جنگ که در حاشیه جنگ ساخته شده است. حداقل به خاطر موسیقی هانس زیمر هم که باشد، دیدنش را به شما توصیه می کنم. .: آرش :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 21:44 |
|
||