![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
:: روایتی از جشن سده ::
چند ساعتي مانده به غروب – تهران شهر به رنگ قرمز ، روبانهاي قرمز رنگ بر پيشاني اتومبيل ها، مشعل هاي افروخته و گلهاي لاله و غنچه هاي رز قرمز جا به جا مقابل فروشگاهها، کودکان محو در بازي سرخ رنگ خيابانها، اسباب بازيهاي مخصوص جشن و شمشيرها و سپرهاي چوبي، بوقهاي مخصوص جشن در دستان بازيگوششان ، نوازندگان دوره گرد جا به جا ، حيران ميان جمعيت، بر ذهنها نقش خيال مي زنند.جريان بضاعت ناچيز اما صميمانه هنرمندانه بر تارک شهر، زوج ها : عاشق تر از هميشه، با دستهايي گرم تر و سخت تر در هم فشرده، لباسهاي نقش آتش، بانوان گاهي به لباس قشقايي، رقص محلي، چرخش رنگ در هياهوي قرمز رنگ. دست فروشان : بساطهايي مملو از صورتک هاي پر نقش، مردم دور تا دور در جستجوي نقش جديدي که بر چهره زنند، نبض خيابان: تندتر از هميشه. اندکي پس از غروب دوره گردي، لباسي چون مير نوروزي بر تن – بخوانيد مير سده – شيريني مخصوص در دست: در گردش ميان جمعيت. مردمان: بسته هاي خاشاک و هيزم و هيمه در دست، روان سمت آتشگاه. آتشگاه: کوهي از هيمه سر به آسمان ساييده، مغان: لباس سپيد بر تن، مشعلي لاله گون در دست، زمزمه اي زير لب، در حرکت بر گِرد آتشگاه. آن طرف تر سکويي برآمده، منظرگاهش : مشرف بر آتشگاه، مردان و زنان آراسته به نظم نشسته در کنار يکديگر، هر يک سازي در دست و نواهاي بي نظمي از سازهايي که کوک مي شوند. آنطرفتر، پرده آماده براي نمايش، مردمان به لباسهاي رنگارنگ، آماده براي جهش، خيزش ... . جوانان صورتک ها بر چهره، هياهويي خفته در ميان جمع، کودکان اما، هياهو را آغازيده اند. صداي مبهم بوقهاي جشن در دستان نحيفشان. ساعتي بعد دختر سکوت بر ميدان، دامن گسترده است. هزاران شمعِ افروخته، ميهمان دستهاي دختران و پسران، گرداگرد ميدان، شب: تاريک تر از هميشه، بي حتي نوازشهاي بي جان مهتاب، پرتوي بي جان هزاران شمع افروخته، انگار ستاره هايي بر پرده آسمان، مردان سپيد پوش به لاله هاي افروخته، بر گِرد آتشگاه چرخان، زير لب زمزمه اي خاموش. از فراز سکو ناگاه، صدايي آرام آرام جان مي گيرد. انگشت ها آرام روي تارها مي دود. چنگ و قانون و بربط، سنتور و دف و تار. آن سوتر، حلقه اي از نور جان مي گيرد. نظرها همه چرخان به آن سو، مردي از تبار شاهان، لباس سپيد بر تن، جمشيد نام، بر گِرد او خيل ياران، ماري سياه، عروسکي انگار، به چرخ مي آيد. کسي به فرياد خويش، مي خواند : يکی روز شاه جهان سوی کوه سپيد پوش مرد، سنگي در دست مي يابد. خيل ياران در واهمه، مار در خيزش، فرياد باز جان مي گيرد: نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ همه فريادها يکي مي شود، صداي مردان تا عرش مي رود، همه مي خوانند: فروغی پديد آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ، وليکن ز راز ازين طبع سنگ آتش آمد فراز جهاندار پيش جهان آفرين نيايش همی کرد و خواند آفرين
همين آتش آنگاه قبله نهاد
پرستيد بايد اگر بخردی
همان شاه در گرد او با گروه
سده نام آن جشن فرخنده کرد جهان به رقص در مي آيد. پ.ن. هر چند کمي دير، سده تان مبارک ! .: آرش :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 12:17 |
|
||