![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
.: هستی :.
* حدود یک هفته بود که مدام در مورد کلاسهای بنیان فکر می کردم و از تمام کسانی که این دوره ها را رفته بودند پرس و جو می کردم و وبلاگ بچه هایی که در مورد بنیان مطلب نوشته بودند را ، می خوندم و بالاخره جمعه شب تصمیمم را گرفتم و رفتم ثبت نام کردم . (تقریباً دقیقه 90 ) * سه روز گذشت . آره سه روز اصلی کلاسها گذشت و امروز اولین روزی است که بعد از این دوره اومدم سره کار .دیروز هم جشن فارغ التحصیلی مون بود .امروز که اومدم سره کار یه سری از دوستام که می دونستند این سه روز کجا بودم ، انتظار داشتند من را جور دیگه ای ببینند . گفتند : اِ تو که فرقی نکردی ؟ بهتون یاد ندادند بخندین ؟ پس 200 هزار تومن دادی برای چی ؟ تو که عین قبلتی !! توقع داشتند اینقدر شاد و شنگول شده باشم که شلنگ تخته بزنم و بیام سره کار ... * ولی خودم حس می کنم که تغییر کردم . سبک شدم . روحم آرام شده . به نظرم همه چی قشنگ و دوست داشتنی شده . تمام آدمای دورو برم را صادقانه دوست دارم و برام ارزش دارند . حتی خودم را هم بیشتر دوست دارم . به هرجا نگاه می کنم نشانه ای از خدا می بینم و به همین دلیل از نگاه کردن لذت می برم . * یاد گرفتم با باطن و ذات آدما ارتباط برقرار کنم و در مقابل ارتباط مؤثر داشته باشم . * مهمتر از همه ، فهمیدم چقدر خوشبختم . خداجونم شکر شکر شکر . خیلی ممنونتم .خدایی خیلی خوبی . خدایی خیلی دوستت دارم . اصلا ً همه چی و همه کس را خیلی دوست دارم . نمی دونم چه جوری باید از خدا جونم تشکر کنم . فقط می دونم که میدونه چی می خوام بگم ... راستی روز آخر فرشته بهمون گفت رای گیری کنیم و برای کلاسمون یه اسم بگذاریم . اسمشو گذاشتیم هستی . امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم باز امشب در ، اوج آسمانم :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 15:59 |
|
||